إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨٩ - سرشت ائمه
خود پند نگيرد، پس در گفتار خوب مىتازد، ولى در عمل لنگ است،[١] براى دنياى فانى تلاش مىكند، اما نسبت به آخرت راه سستى در پيش گيرد، غنيمت و سود (آخرت را) زيان مىپندارد، و زيان بر مردم را سود خود، انگارد، از مرگ مىترسد، ولى فرصت را از دست مىدهد، معصيت ديگران را بزرگ مىشمارد، در صورتى كه خود بزرگتر از آن را مرتكب مىشود، طاعات ديگران را كوچك مىشمارد، و حال اينكه خود طاعت كمترى انجام مىدهد، چنين كسى به ديگران سختگير، و نسبت به خود سهلانگار است، و وقت خود را در گذراندن با توانگران، بيشتر دوست دارد، تا در كنار تهيدستان و خدا را ياد كردن، براى سود خويش، به زيان ديگرى حكم مىكند (گرچه به ناحق باشد) و براى سود ديگران به زيان خود، داورى نمىكند (گرچه درست باشد)، ديگران را ارشاد مىنمايد و خود را گمراه مىسازد، پس هم مطاع است و هم گناهكار، حق خود را به تمامى مىستاند، ولى حق ديگران را به تمامى نمىدهد، يا وفاى به عهد از ديگران مىطلبد و خود به آن وفا نمىكند از مردم مىترسد اما نه در راه خدايش، و خود در باره خلق از خدا نمىترسد.
سرشت ائمه عليهم السّلام و شيعيان
(ويژگى شيعه) نوف از حضرت امير ٧ خواست كه صفات شيعيان را بيان فرمايد: امام ٧ تا نام شيعيان را شنيد، گريه كردند، و فرمودند: اى نوف ما از سرشتى خلق
[١] علّامه شعرانى:
ُ يطاع اذا امر الناس ...
: در مورد امر به مردم اهل طاعت است، ولى خود معصيت مىكند، وفا از مردم مىخواهد ولى خود وفا نمىكند، سيد رضى گويد: اگر در اين كتاب( يعنى نهج البلاغه) جز اين كلمه نبود، براى موعظه كافى بود.