إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨٨ - ارزش نيكوكارى
مىشود، و چون سلامتى را بيابد، با آسودگى به گناه مشغول گردد، چون در آسايش افتد، خود بين و خودپسند گردد، و چون در گرفتارى افتد، نوميدى او را فرا گيرد اگر مبتلا گردد، با درماندگى دعا گويد، و چون روى خوش بيند، مغرورانه (به درگاه حق) پشت كند.
نفس امّاره، بر آنچه گمان دارد، بر او مسلّط است، ولى او بر نفس در آنچه يقين دارد، مسلّط نيست،[١] در كوچكترين گناه، بر ديگران مىترسد،[٢] و بيشتر از عملى كه انجام مىدهد، براى خود توقّع پاداش دارد، چون بىنياز شود، سركش و فتنهگر گردد، و چون تهيدست و محتاج شود، نااميد و سست گردد، در انجام كار و عمل كوتاهى ورزد، و چون چيزى بخواهد، پافشارى و مبالغه نمايد، اگر زمينه شهوتى پيش آيد، گناه را مرتكب گردد، و توبه را پشت گوش اندازد، اگر اندوه و رنجى به او رسد،[٣] دستورهاى دين را وانهد، در باره عبرت گرفتن از گذشتگان، به نيكى سخن گويد:[٤] اما خود (از آنها) عبرت نمىگيرد، در دادن پند و اندرز، راه مبالغه و گفتار بسيار در پيش گيرد، ولى
[١] و هم معارض عقل است، و در اينجا منظور از نفس قوه وهميّه است و منظور در اينجا اين است كه: قوّه وهميّه در اوهام بر او غلبه دارد، ولى او نمىتواند در چيزهايى كه يقين دارد، بر نفس غلبه پيدا كند، و هميشه تابع نفس و وهم است، نه عقل و خرد.( شعرانى)
[٢] علّامه شعرانى:
ُ يخاف على غيره ...
: در كوچكترين گناهى نسبت به ديگران مىترسد، ولى از گناه بزرگى كه خود مرتكب مىشود ترسى ندارد.
[٣] علّامه شعرانى: عراه يعنى اصابه.
[٤] علّامه شعرانى:
ُ يقول باللسان يجب ...
: با زبان مىگويد: بايد از گذشتگان درس عبرت گرفت، ولى در عمل عبرت نمىگيرد.