إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦٩ - پاداش شاد كردن مؤمن و انفاق
آزادش نمود و آن باغ را هم به او بخشيد.
جاى تعجّب است كه بخيل با بخلى كه دارد از انفاق كوتاهى مىكند، در صورتى كه بخشش اموالش را از بين نمىبرد و به اتمام نمىرساند، و بخل سبب باقى ماندن اموال نمىگردد.
شاعر در اين باره گويد:[١] هر گاه دنيا به تو روى آورد، بخشش كن به مردم، زيرا بخشش هيچ گاه اموال را نابود نمىكند و اگر بخيل باشى بخل تو سبب بقاى اموال نمىشود، زمانى كه دنيا از تو روگردان شود.
پاداش شاد كردن مؤمن و انفاق
روايت است كه حضرت امير ٧ به كميل[٢] فرمود: اى كميل خويشان خود را دعوت كن كه روزها به دنبال تحصيل صفت پسنديده و اخلاق نيكو بروند و شبها به سراغ انجام حاجت كسانى كه در خوابند، بروند، سوگند به
[١]\sُ اذا جادت الدّنيا عليك فجد بها\z على النّاس طرّا قبل ان تتفلّت(*)\z فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت\z و لا البخل يبقيها اذا هى ولّت\z\E(*) علّامه شعرانى: تفلّت يعنى فرار و خلاص.
[٢]* علّامه شعرانى: كميل بن زياد نخعى هيجده سال از حيات پيامبر را درك كرد، او از بزرگان شيعه و مردى شريف بود و در صفين در ركاب على ٧ حضور داشت، حجّاج او را طلبيد و او گريخت، ولى حجاج حقوق بستگان او را قطع كرد، لذا كميل نزد او رفت، وقتى حجّاج او را ديد گفت: دوست داشتم تو را بيابم؟
كميل گفت: من چيزى از عمرم باقى نمانده و هر طور دوست دارى عمل كن و مولايم به من خبر داد كه تو قاتل من خواهى بود، لذا دستور داد گردنش را زدند و اين حادثه در سال ٨٢ و در سنّ نود سالگى او رخ داد و با شهرتى كه اين مرد بزرگ دارد در كتابهاى رجالى شيعه به طور مشروح از وى سخن نگفتهاند.