إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦٠ - حلم احنف بن قيس
آموختى؟ گفت: از «قيس بن عاصم منقرى»[١] كه روزى مهمان داشت و كنيزش سيخى[٢] آهنين در دست داشت و ناگاه از دستش افتاد و به سر فرزند كوچكش اصابت نمود و در جا او را كشت، و كنيز سخت مضطرب شد، قيس گفت:
نترس من تو را در راه خدا آزاد كردم، لذا اين حلم و بردبارى را از او ديدم و تلاش نمودم كه چون احنف بردبار باشم.[٣] پيامبر ٦ فرمود: شما آنقدر مال نداريد كه بتوانيد مردم را يارى كنيد، اما با روى گشاده و خوش خلقى در برخورد با آنان، ايشان را يارى كنيد.[٤] و فرمود: سه نفر در سه وقت شناخته مىشوند ١- بردبار در وقت خشم و شجاع در هنگام جنگ و دوستان هنگام خواستن حاجت از ايشان.
حلم احنف بن قيس
روايت است كه روزى «احنف» از راهى به سمت خانه خود مىرفت در راه
[١] علّامه شعرانى: پدر قبيلهاى از تميم.
[٢] سفود آهنى كه با آن كباب مىپزد.
[٣] احنف بن قيس بن معاوية بن حصين تميمى سعدى، از كبار تابعين بود كه به بردبارى او چون سخاوت حاتم مثل مىزدند، او زمان پيامبر ٧ را درك نمود ولى نتوانست خدمت او برسد، عمر گفت: احنف بزرگ اهل بصره است.
در جنگ صفين در ركاب على ٧ شركت داشت و شهر مرورود را فتح نمود و در بصره به سال ٦٧ درگذشت و مصعب بن زبير والى عراق او را مشايعت كرد و نامش ضحاك يا صخر بود و احنف لقب كسى است كه پايش در راه رفتن كج شود، كسى پرسيد: چطور با اين خصوصيت بزرگ قوم گشتى؟ گفت: به ترك كارهاى بيهوده، چنان كه تو بيهوده از من مىپرسى ابن حجر در الاصابه آن را ذكر كرده و كشى احاديثى در باره وى نقل كرده است.( شعرانى)
[٤]
ُ قال النبى ٦: انّكم لن تسعوا النّاس باموالكم فسعوهم ببسط الوجه و حسن الخلق.