إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٩٤ - ياد مرگ
: خدايا وقتى به ياد مرگ مىافتم و سختيهاى آن را در نظرم مىآورم و ايستادن در محكمه تو را در خاطر مىآورم، خوراك و نوشيدنى (و زندگى) را بر من تلخ مىسازد و از بسترم به اين طرف و آن طرف مىغلطم و از خواب باز مىدارد.
شرمنده مىشدم، زيرا همه اين اوصاف را در خود نمىديدم، لذا وجهى برايش در ذهن خود تراشيدم، تا دروغ نباشد و در دل خود مىگذراندم كه اميدوارم چنين اوصافى را در خود بيابم.
اما وقتى سنّم بالا رفت و نيروى بدنم ناتوان شد و آثار مرگ هويدا گرديد، و كار به جايى رسيد كه صبح اميد زنده ماندن تا شب را و شب اميد زنده ماندن تا صبح را نداشتم حتى اگر گامى مىگذاشتم اميد برداشتن آن را نداشتم و اگر لقمهاى در دهان مىنهادم، اميد فرو بردن آن را در خود نمىديدم، آنگاه بود كه توانستم (به راستى) بگويم:
«الهى انّى اذا ذكرت الموت و هول المطلع و الوقوف بين يديك تغصنى مطعمى و مشربى و غصنى بريقي و اقلقنى عن وسادى و منعنى رقادى و نغصّ علىّ سهادى[١] و ابتزنى راحة فؤادى الهى و سيّدى و مولاى مخافتك اورثتني طول الحزن و نحول الجسد و الزمتنى عظيم
[١] علّامه شعرانى: سهاد يعنى: خواب و ابتزار يعنى: سلب و سمد يعنى: حزن شديد و صفد يعنى: اطمينان و فناء يعنى: جلو و اطراف خانه و رقأت الدمعه يعنى: منجمد شدن و آماق جمع مؤق يعنى: طرف چشم كه به بينى متصل است و رو امر است از ترويه يعنى:
بياشام به من.
بايد دانست كه دعا به هر نحو جايز است و اختصاص به دعاهاى مأثوره ندارد، اما مأثور بهتر است مگر نه زيارت حضرت فاطمه( سلام اللَّه عليها)، از انشاءات صدوق است و هر دعايى خواندنش نه به قصد ورود جايز است.