إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢ - سير و سلوك و بينش سياسى و اجتماعى و ادبى مؤلف
برمىخاستم، و مشغول خواندن دعايى كه قبل از نماز شب وارد شده مىشدم[١] وقتى كه به اينجا مىرسيدم:
الهى ان ذكرت الموت، و هول المطّلع و الوقوف بين يديك، نغصّنى مطعمى و مشربى، و اغصّنى بريقى، و اقلقنى عن وسادى، و منعنى رقادى،
: «خدايا! اگر مرگ و وحشت روز قيامت و توقّف در پيشگاه تو را در آن روز به ياد مىآورم، اين ياد، مرا از غذا و آب و ناشتايى باز مىدارد، و بر تكيه بر ناز بالش، مضطرب و پريشان مىكند، و از بستر خواب مىرهاند.» وقتى به اينجا مىرسيدم، پيش خود شرمنده مىشدم، زيرا مضمون اين دعا را در وجود خودم نمىيافتم، و ادّعاى دروغ مىنمودم، تا اينكه براى خلاصى از ادّعاى دروغ، با ذهن و نيّت خودم عهد كردم كه هنگام خواندن اين دعا چنين نيّت كنم كه به زودى چنين حالتى در آينده برايم حاصل مىشود.
وقتى كه سنّ و سالم بالا رفت و پير شدم، نيرويم تحليل رفت و ناتوان گشتم و ساعتهاى كوچيدن از اين دنيا به سراى وحشت و غريب فرا رسيد، ديگر چنين ذهنيّتى برايم باقى نماند كه ادّعاى دروغ نمايم، بلكه چه بسا اميد آن داشتم كه شب را زنده به روز نياورم، و روز را به شب نرسانم، وقتى گام برداشتم، گام بعدى فرا نرسد، و لقمه غذا كه در دهانم است، ديگر مهلت بلعيدن آن به من داده نشود، از اين رو (بعد از دعاى مذكور) چنين دعا مىكردم:
نغصّ علىّ سهادى و ابتزّنى راحة فؤادى ...؛ «خدايا! بىخوابى مرا به خود مشغول نموده، و آرامش درونى مرا به هم زده، اى خدا و مولى و آقاى من، خوف تو، باعث اندوه طولانى، و ضعف
[١] اين دعا، در بحار، ج ٨٧، ص ٢٣٧، و مصباح كفعمى، ص ٤٩ و ٥٠ ذكر شده و از امام سجّاد( ع) نقل شده است.