جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٢ - غزل ٢١٢ ساقى ار باده از اين دست بجام اندازد
|
اى خوشا! حالتِ آن مست، كه در پاى حريف |
سرو دَستار نداند، كه كدام اندازد |
|
خوشا! به حال آن مست مشاهدات دوست كه از غلبه شوق و مستى ديدارش، نمىداند در پاى او چگونه جان فشانى كند، و هرچه از خود مى داند، نثار نمايد؛ كه:
١٥٣٣
«يا مَنْ أَذاقَ أَحِبّآءَ هُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ! وَيا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِيآءَ هُ مَلابِسَ هَيْبَتِهِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرينَ!»
[١]: (اى خدايى كه شيرينى انس با خويش را به دوستانت چشانيدى، لذا در پيشگاهت براى اظهار محبّت ايستادند! واى آنكه اوليائت را به لباس هيبت و جلال بياراستى، لذا در برابرت براى آمرزش خواهى به پا خواستند!)
|
زاهدا! سر به كُلَه گوشه خورشيد برآر |
بختت ار قرعه بدين ماه تمام اندازد |
|
|
زاهدِ خامْ طمع، بر سر انكار بماند |
پخته گردد چو نظر بر مىِ خام اندازد |
|
اى زاهد! چنانچه بخت و لطيفه ربّانىات يارى كند و بر گوشه اى از رخسار و ماهِ تمام دوست (با ديده دل) تماشا كنى، به پاره اى از انوار او نظر كردهاى، و خورشيدى خواهى گشت.
افسوس! كه وى نمى تواند از افكار خشك و طمع خامِ تنها بهشت طلبى و نعمتهاى آن دست بكشد، و نظر به بالاتر از آن كه دوست برايش اختيار خواهد كرد داشته باشد، كه «وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٢]: (پس در بهشت خاصّ من وارد شو.- نيز: «لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و نزد من افزونتر از آن است.- همچنين: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[٤].
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - فجر: ٣٠.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - آل عمران: ١٦٩.