جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤١ - غزل ٢١٢ ساقى ار باده از اين دست بجام اندازد
|
زلفت، هزار دل به يكى تارِ مو ببست |
راه هزار چاره، گر از چار سو ببست |
|
|
تا عاشقان، به بوى نسيمش دهند جان |
بگشود نافه و دَرِ هر آرزو ببست[١] |
|
|
آن زمان، وقتِ مى صبح فروغ است، كه شب |
گِرد خرگاه افق، پرده شام اندازد |
|
|
روز، در كسب هنر كوش، كه مى خوردنِ روز |
دلِ چون آينه، در زنگ ظلام اندازد |
|
گويا خواجه در اين دو بيت مى خواهد بگويد: اگرچه خورشيد جمال محبوب، وقت صبح براى عاشقان خود جلوه مى كند؛ ولى شب، هنگام باده مشاهدات گرفتن است، نه روز. آن را در تاريكى شب بايد طلب نمود و به انتظارش نشست؛ زيرا روز براى تحصيل هنر است و آن باده مشاهده اى كه با هزاران توجّه به عالم كثرت به دست بيايد، فروغى ندارد. فروغ، آن دارد كه از تاريكى شب به دست آيد.
آن ساعاتى كه عاشق از خاطرات عالم كثرت فراغت حاصل نموده؛ كه: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا، إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا»[٢]: (به درستى كه پديده شب، و يا نماز شب [در صفاى نفس، و يا در مطابقت دل با زبان] مؤثّرتر، و در گفتار و حضور قلب استوارتر است، همانا تو را در روز، شناورىِ دراز [و غور در امور و حوايج زندگى] است.- نيز:
١٥٣١
«سَهَرُ اللَّيْلِ بِذِكْرِ اللَّهِ، غَنيمَةُ الْأَوْلِيآءِ وَسَجِيَّهُ الْأَتْقِيآءِ.»
[٣]: (شب بيدارى به ياد خدا، غنيمت براى اولياء و روش اهل تقوى مى باشد.- نيز:
١٥٣٢
«سَهَرُ اللَّيْلِ فى طاعَةِ اللَّهِ، رَبيعُ الْأَوْلِياءِ وَرَوْضَةُ السُّعَدآءِ.»
[٤]: (بيدارى شب در طاعت و عبادت خداوند، بهار اولياء و گلستان سعادتمندان است.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧، ص ٦٢.
[٢] - مزّمّل: ٦ و ٧.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب السّهر، ص ١٧٠.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب السّهر، ص ١٧٠.