جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٠ - غزل ٢١٢ ساقى ار باده از اين دست بجام اندازد
|
ساقى ار، باده از اين دست به جام اندازد |
عارفان را، همه در شُرب مدام اندازد |
|
معلوم مى شود خواجه را حال خوشى و مشاهده اى دست داده كه خبر از آن مىدهد و مى گويد: اين گونه كه دوست براى من در جام مظاهر تجلّى مى كند، گويا مىخواهد همه اهل دل را مورد عنايات خود قرار دهد و به شراب مشاهداتش نائل سازد؛ كه:
٢٠٤٢
«يا مَنْ أَنْوارُ قُدْسِهِ لِابْصارِ مُحِبّبيهِ رآئِقَةٌ! وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شآئِقَةٌ!»
[١]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى است! و تجلّيات و انوار وجهش [اسماء و صفات] بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است!)؛ لذا باز مى گويد:
|
ور چنين، زير خم زلف نهد دانه خال |
اى بسا مرغِ خرد را، كه به دام اندازد |
|
اين گونه كه محبوب در پيچ و خم كثرات، و از طريق ايشان به جذبه خال و جمالش و اسمِ «باطن» برايم جلوه گرى مى كند، چه بسا عاقلان را نيز به دام خود گرفتار، و ديوانه سازد؛ كه:
١٩٦٣
«وَلَأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلَأَقُومَنَّ لَهُ مَقام عَقْلِهِ.»
[٢]: (و هر آينه عقل او را غرق در معرفت و شناخت خود ساخته، و به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.- به گفته خواجه در جايى:
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨- ١٤٩.
[٢] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.