جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٦ - غزل ٢٠٧ ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود
و يا مى خواهد بگويد: در فصلى كه مظاهرت بدون آنكه آنها را برافروزند، در برافروختگى مى باشند، چه نيكوست محبوبا! كه تو نيز خود را از طريق ايشان، و با ايشان براى من جلوه گر سازى تا مشاهدهات كنم.
|
شكّر شكن شوند، همه طوطيان هند |
زين قند پارسى، كه به بنگاله مى رود |
|
خواجه در اين بيت در مقام تعريف از ابيات خود برآمده و مى گويد: در گذشته قند و شكر را از بَنْگاله[١] به همه ممالك مى بردند، امّا در اين زمان كه اشعار شيرين و پارسى ما از شيراز به همه جا برده مى شود، بازار بنگاله كساد خواهد شد و طوطىهاى هندوستان هم كه علاقه خاصّى به قند و شكر دارند به آن اعتنا نخواهند نمود. در جايى مى گويد:
|
عراق و پارس گرفتى، به شعر خود حافظ |
بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريزاست[٢] |
|
و نيز مى گويد:
|
شفا ز گفته شكّر فشان حافظ جوى |
كه حاجتت به علاجِ گُلاب و قند مباد[٣] |
|
|
طىّ زمان ببين و مكان، در سلوك شعر |
كاين طفل، يك شبه، رَهِ يك ساله مى رود |
|
نه تنها ابيات شعر من از جهت ظاهر و شيرينى بىنظير است، بلكه در بيان حقايق نيز چنين است و راه يك ساله را يك شبه طى مى كند و حقايق را آنچنان كه ممكن است بيان مى نمايد. وحقّاً چنين است. در جاى ديگر مى گويد:.
[١] - گويا بنگاله يكى از مناطق هندوستان است. براى توضيح بيشتر به فرهنگ معين، ج ٥، ص ٢٨٤ رجوع شود.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٠، ص ٧٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥١، ص ١٣٥.