جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٤ - غزل ٢٠٧ ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود
|
ساقى! حديث سرو و گل و لاله مى رود |
وين بحث، با ثَلاثه[١] غسّاله مى رود |
|
اى دوست! ايّام بهار در رسيد و از سرو و گل و لاله سخن در ميان است. در چنين زمانى كه همه مظاهر در حال مستى و نشاطند و ما نيز كه يكى از آنهاييم، بايد چنين باشيم، ولى محروميّت از ديدار گذشته، و يا عهد ازلى در خماريمان نگاه داشته، از اين رو نيازمند به سه پيمانه از شراب مشاهدات صبحگاهى مى باشيم، تا از خمارى رهيده و به مستى گراييم و چون سرو و گل و لاله در نشاط آييم.
و يا منظور اين باشد كه: محبوبا! نفحات و تجلّياتت ما را از ما گرفت و فانى ساخت. وقت آن رسيده كه بهارِ نفحاتِ تجلّياتِ ديگرت ما را با سه پيمانه از شراب ديدارت به خود آرد و باقى به تو گرداند؛ كه:
٣٧٦٣
«إِلهى! ... وَأَلْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعِبادِكَ] ... الَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ الْمَشارِبَ ... وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْ بِكَ، فَبِكَ إِلى لَذيدِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا، وَمِنكَ أَقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.»
[٢]: (معبودا! ... و ما را به آن بندگانت ... كه آبشخورها را برايشان پاكيزه گردانيدى ... و از شراب زلالت سيرابشان نمودى، تا به تو، به مناجات لذّت.
[١] -« ثلاثه غسّاله»: وقتى شراب نوشندگان ظاهرى شب شراب مى نوشند و مست مى شوند، آثار نشاط و مستى را صبح هنگام در خود نمى يابند و خود را در خمارى مى بينند، براى رفع آن، سه پيمانه ديگر مى نوشند. اين سه پيمانه را اصطلاحاً ثلاثه غساله مى گويند خواجه اين اصطلاح را در امر معنوى خود به كار برده است.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.