ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠١ - ٢٩ - گفتار معاويه براى ابن عباس كه من تو را براى چهار خصلت دوست دارم و چهار خصلت تو را مىبخشم
|
نيكى از دوستان پذيرم ليك |
چشم پوشم از آنچه نبود نيك |
|
بگفته خود پايان داد و ابن عباس رشته سخن را بدست گرفت و پس از ستايش خدا و ثناى حضرت او گفت اينكه يادآور شدى براى خويشى با پيغمبر دوستم دارى، وظيفه ايست كه بر تو و هر مسلمانى كه بخدا و رسولش ايمان دارد واجبست زيرا همان مزديست كه رسول خدا در برابر دين مبين و قرآن متينى كه از براى شما آورده درخواست كرده و خدا فرموده: بگو من از شما مزدى نمىخواهم جز دوستى خويشاوندان، هر كس رسول خدا را بدين مسئول وى پاسخ ندهد نوميد و رسوا است و در دوزخ پرتاب گردد و اما آنچه گفتى كه من مردى از فاميل و خانواده تو هستم درست است خواستى صله رحم كرده باشى، بجان خودم تو امروزه نسبت بآنچه سابق از تو صادر شد بسيار صله رحم ميكنى و امروزه خطاهاى گذشته تو مورد ملامت نيست و اينكه گفتى پدرم با پدرت دوست بوده درست است و گفتار شاعر نخست بر آن گواه است.
|
تا رفيقم زنده باشد در وفا با وى بكوشم |
ور بميرد زنده گر باشم ابا خويشش بجوشم |
|
|
هر كه بر عهدش نبايد نيستم بر او وثوقى |
كى نهد گاه مصيبت مرهمى بر قلب ريشم |
|
و اما آنچه گفتى كه من زبان قريش و زعيم و فقيه آنانم تو خود داراى همه اين مراتب و مقامات هستى ولى شرف و بزرگواريت تو را واداشت كه مرا در اين مراتب پيش بدارى، در اين موضوع هم گفتارى از شاعر نخست بدست است.
|
پيش دارد كريم مرد كريم |
اهل داندش گرچه هست عظيم |
|
اما آنچه را يادآور شدى كه در صفين بتو هجوم كردم بخدا اگر اين كار را نميكردم از پست