ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥ - ٢ - شرح حديث غدير
وفات پيغمبر و اين كلام بهيچ وجه قابل ترديد و كم و زياد نيست، اگر كسى اعتراض كند كه اگر پيغمبر ميخواست على را خليفه و جانشين خود كند چنانچه شما ميگوئيد چرا لفظ صريحى ادا نكرد كه مورد ترديد و محتاج تأويل نباشد.
و چرا بخلافت آن حضرت تصريح نكرد تا بحث و جدال در آن وارد نگردد.
جوابش اينست كه شما ميخواهيد بگوئيد چون در لفظ خبر احتمال تأويل رواست يا عبارت ديگرى بنظر شما در نصب خلافت واضحتر و روشنتر است بايد دست از خبر كشيد و آن را از شمار دليل خارج كرد ما از چند راه بشما جواب ميدهيم.
١- از راه نقض ميگوئيم اگر شما معتزله هستيد عقيده داريد كه خدا با چشم سر ديده نشود نه در دنيا و نه در آخرت و استدلال ميكنيد بفرموده خدا لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ: ديدهها او را در نيابند با اينكه احتمال ميرود كه مقصود از آن اين باشد كه در دنيا بديده نمىآيد نه در آخرت شما در برابر اشاعره كه اعمال بنده را مخلوق خدا ميدانند و استدلال ميكنند باين آيه وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ خدا شما را و آنچه كار ميكنيد آفريده ميگوئيد مقصود از آنچه كار ميكنيد جسمهائيست كه خدا آفريده و بنده آن را مورد صنعت قرار ميدهد با اينكه اگر مقصود اين بود بايد بعبارتى واضحتر ادا كند كه دليل اشاعره نگردد و قابل تأويل بر خلاف مقصود نباشد خدا ميفرمايد هر كس عمدا مؤمنى را بكشد در جهنم مخلد است خواه عمل نيك ديگرى كرده باشد يا نه با آنكه ممكنست مسلمان باشد و خدا او را عفو كند در اين آيه هم تأويل جارى است، اگر مسلك اشاعره و بخارائى دارى باين آيات براى عقيده خود استدلال ميكنى با آنكه تأويلات معتزله در آنها جارى است و كلام بلفظى كه در عقيده تو صريح باشد ادا نشده اگر از اصحاب حديث هستى بعقيده شما پيغمبر فرموده شما پروردگار خود را ميبينيد چنانچه ماه شب چهاردهم را مىبينيد؛ در ديدار او ستمى بر شما نشود با آنكه ممكن است مقصود ديدن بچشم دل باشد نه بچشم سر چنانچه شما عقيده داريد، چرا نفرمود خدا را بچشم سر مىبينيد نه بديده دل تا در كلام احتمال خلاف نباشد و صريح در مقصود شما باشد پس چون در كلام احتمال خلاف ميرود و روشن نيست ميدانيم كه مقصود پيغمبر ديدن با چشم نبوده كه شما مدعى هستيد و بطور كلى هر دليلى در قرآن و سنت كه دستهاى از مسلمانان در اثبات عقيده بدان تمسك كردهاند مورد احتمال تأويل خلاف است و با اين حال آن را دليل قاطع ميدانيد و بمجرد احتمال خلاف از آن دست بر نميدارند.