ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤١ - ٢ - شرح حديث غدير
اولى هستيم زيرا در عرف عرب اگر كسى بديگرى فرمان داد و او را الزام بكارى براى خود كرد ولى او حق مخالفت دارد و از اين رو فرمانش را مخالفت كرد در جوابش ميگويد آى فلانى من از تو نسبت به خود اولى هستم يا به تعبير ديگر ميگويد من آقاى خودم هستم و اين مقام باو حق ميدهد كه با خود هر چه خواهد بكند زيرا در حقيقت نسبت بخود صاحب اختيار و از ديگران اولى و احق است و كسى كه از خودش باو اولى است حق دارد با او هر چه خواهد بكند و نميتواند او را نافرمانى كند و با او مخالفت ورزد در صورتى كه حق اولويت ديگرى را تصديق دارد.
پيغمبر «ص» بملت اسلام فرمود من از مؤمنان نسبت بخودشان اولى و احق نيستم؟ همه بدان اعتراف كردند سپس بدون فاصله در دنبال آن فرمود هر كس را من مولى هستم على مولى است و بدين بيان اعلام فرمود كه مقصود از مولى همان معنائى است كه مردم اعتراف كردند كه آن حضرت از خود آنها نسبت بآنها اولى و احق است و چون در جمله هر كس را من مولى هستم مقصودش اين است كه نسبت باو اولى و احق هستم پس اين مقاله را بنص جمله دوم كه على مولاى او هست براى على «ع» ثابت كرده زيرا ما ثابت نموديم كه هيچ يك از معانى ديگر مولى نتواند در اين جمله مقصود پيغمبر ص باشد زيرا ما ثابت كرديم كه قصد معانى ديگر در اين جمله محال است براى آنكه معانى عبارت بود از مالك رقبه و آزادكننده بنده و آزاد شده و عمو زاده و عاقبت يا پس يا پيش چون هيچ كدام در موضوع جمله راجع بخود پيغمبر درست نيست بجمله راجع بعلى «ع» هم درست نباشد پس ميماند همان حق اطاعت و همين است كه پيغمبر آن را قصد داشته و چون اطاعت على بر همه مسلمانان واجب شد همان معنى امامت او است زيرا امامت از لفظ ايتمام بازگرفته شده و با آن هم ريشه است و ايتمام پيروى و اقتدا و اخذ بكردار و گفتار ديگرى است و معنى امام در اصل لغت عرب چوبه تيرى است كه بعنوان نمونه برابر خود ميگذارند تا همه تيرها را از روى آن بسازند و اندازه بگيرند چون طاعت على بر خلق واجب شد داراى مقام امامت است.