ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠ - ٢ - شرح حديث غدير
در وجدان ما هيچ كدام از اين سه معنا هم نميشود در جمله هر كس را من مولى هستم على مولى است مقصود پيغمبر «ص» باشد نميتوان گفت در چنين موقع باريك و با اهميتى پيغمبر خواسته اعلام كند هر كس را من پسر عمم على پسر عم است زيرا اين مطلب نزد مسلمانانى كه ميدانستند على عمزاده پيغمبر است دانسته و معلوم بود تكرار آن براى چنين جمعيتى از مسلمانان در ميان راه مكه و گرماى سوزان بيابان عربستان بازيگرى و بيهوده گوئى است و با مقام نبوت بلكه عقل كامل پيغمبر سازگار نيست نميشود سرانجام پيش رو و دنبال سر از لفظ مولى در اين جمله مقصود باشد زيرا نه جمله در اين صورت معنا ميدهد و نه فائدهاى بر آن مترتب است.
از اينها كه گذشت ما مىبينيم لغت اجازه ميدهد كه كسى بگويد فلان مولاى من است در صورتى كه حق فرماندهى باو داشته باشد بنا بر اين مقصود پيغمبر هم از فرمايش خود كه هر كس را من مولى هستم على مولى است همين معنا بود، زيرا معانى ديگر كه در زبان عرب براى لفظ مولى است چنانچه بيان كرديم نتواند مقصود پيغمبر باشد و جز اين معناى ديگرى ندارد و بايست همين را پيغمبر در فرموده خود هر كس را من مولى هستم على مولى است قصد كرده باشد و از قرائنى كه اين معنا را تأييد و ثابت ميكند اينست كه پيش از اين جمله فرمود آيا من نسبت بمؤمنان از خود آنها بر آنها اولى نيستم زيرا در لغت و عرف مشهور است كه چون مردى بمردى گويد كه تو نسبت بمن از خود من اولى هستى او را مطاع و فرمانده خود اعتبار كرده است و بايد فرمان او را ببرد و او را نافرمانى نكند ما اگر از كسى باين اعتبار بيعت گرفتيم و براى ما اعتراف كرد كه نسبت بوى از خودش اولى هستيم حق ندارد در آنچه باو فرمان ميدهيم مخالفت كند زيرا نافرمانى او نقض اعتراف باين است كه ما از خودش باو