ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٢ - ٢١ - آنان كه پيغمبر را مسخره ميكردند پنج تن بودند
٢٠- خداى عز و جل در شبانه روز پنج نماز بر بندگانش فرض كرده-
امام ششم فرمود براستى خداى عز و جل پنج نماز در بهترين ساعتهاى شبانه روز بر شما فرض كرده بر شما باد كه پس از نمازها دعا كنيد.
٢١- آنان كه پيغمبر را مسخره ميكردند پنج تن بودند-
ابان بن احمر سند اين حديث را بالا برده، گويد آنان كه پيغمبر را مسخره ميكردند پنج كس بودند وليد بن مغيره مخزومى، عاص بن وائل سهمى، اسود بن يغوث زهرى. اسود بن عبد المطلب، حرث بن طلاطله ثقفى.
امير المؤمنين ٧ در پاسخ يكى از پرسشهاى يك يهود شامى كه در شمار دانشمندان آنها بود فرمود اما آنان كه مسخره ميكردند، خداى عز و جل در بارهشان (در سوره هجر آيه ٩٥) فرمايد ما شر مسخرهكنندگان را از تو ميگردانيم، خدا هر پنج آنها هر كدام را بيك طورى در يك روز كشت وليد بن مغيره بمردى از بنى خزاعه ميگذشت كه تيرهاى خود را در ميان راه ريخته بود و پره ميكرد يك پرهاى از تيرها جست به او برخورد و رك اكحل او را بريد و خون از آن روان شد و بند نيامد تا مرد و او همى فرياد ميزد پروردگار محمد مرا كشت.
عاص بن وائل- سهمى براى كارى بيرون شد بسوى جايى سنگى زير پايش غلطيد و در افتاد كه تيكه تيكه شد و مرد و همى فرياد ميزد پروردگار محمد مرا كشت، اسود بن عبد يغوث- با غلام خود براى پيشواز پسرش زمعه بيرون شد و زير سايه درختى آرميد كه در دامنه كوهى بود، جبرئيل آمد سرش را بآن درخت كوفت، بغلامش گفت دست اين را از من كوتاه كن در پاسخش گفت من كسيرا نمىبينم كه كارى با تو بكند تو خودت سرت را بدرخت ميكوبى جبرئيل او