ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩٨ - ٢٦ - خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده
٢٥ ابليس بچهار شعر دو شعر آدم را پاسخ گفته-
امام اول در مسجد جامع كوفه بود كه مردى از اهل شام نزد او شتافت و گفت اى امير المؤمنين من چند سؤال از شما دارم، فرمود براى فهميدن بپرس نه بقصد زحمت دادن، چند مسأله از آن حضرت پرسيد، در ضمن آنها عرض كرد بفرمائيد نخست كسى كه شعر گفت كيست؟ فرمود آدم، عرض كرد شعرش چه بود؟ فرمود چون بزمين آمد و خاك را ديد و فضا و هواى آن را نگريست و قابيل هابيل را كشت آدم ٧ اين شعر را گفت:
|
ديگر گون شد جهان و هر كه در آن |
از آن روى زمين زشت است و تيره |
|
|
هر آنچش رنگ و طعمى بود برگشت |
بخرم روى غم گرديده چيره |
|
ابليس پاسخ داد:
|
بشو دور از جهان و ساكنانش |
بهشت خلد تنگ آمد چه بر تو |
|
|
تو را با زوجهات مأوى در آن بود |
دلت ز آزار دنيا بد بيك سو |
|
|
ز كيد و مكر من منفك نگشتى |
چنين سودت ز كف شد بىتكاپو |
|
|
گرت رحم خدا شامل نمىشد |
بجز بادت نبد از خلد مينو |
|
٢٦- خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده.
امام اول فرمود خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده رضاى خود را در همه طاعتها هيچ طاعتى را كوچك نگير شايد رضاى خدا در همان باشد و تو ندانى، خشم خويش را در همه گناهان پنهان كرده