ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩٣ - ١٧ - سوارگان در قيامت چهارند
چهارند كه سخن جميع بنى آدم را ميشنوند پيغمبر ٦ و حور العين و بهشت و دوزخ هيچ بندهاى نيست كه صلوات و سلام به پيغمبر اسلام بفرستد مگر آنكه بآن حضرت ميرسد و آن را ميشنود هيچ كس نيست كه بگويد بار خدايا از حور العين بمن تزويج كن مگر آنكه حور العين آن دعا را ميشنوند و ميگويند پروردگارا فلان كس ما را از تو خواستگارى كرده ما را باو تزويج كن، هيچ كس نيست كه بگويد بار خدايا مرا ببهشت ببر مگر آنكه بهشت عرض ميكند خدايا او را در من نشيمن بده كسى نيست كه از دوزخ بخدا پناه برد مگر آنكه آتش مىشنود و ميگويد پروردگارا او را از من پناه ده.
١٦- خدا در روز قيامت بچهار كس نظر نكند.
رسول خدا فرمود چهار كسند كه در روز قيامت خدا بآنها نظر نكند؛ عاق پدر و مادر، منت گذار، كسى كه قضا و قدر را دروغ ميداند، دائم الخمر.
١٧- سوارگان در قيامت چهارند.
رسول خدا فرمود، جز ما چهار تن در قيامت سوارى نيست. عباس بن عبد المطلب عرض كرد كيانند يا رسول اللَّه؟ فرمود من سوار براقم كه رويش چون آدمى است و گونهاش چون گونه اسب و يالش از مرواريد رشته كشيده و دو گوشش از دو زبرجد سبز و دو چشمش چون زهره ميدرخشند و چون آفتاب پرتو ميافكند از سينهاش عرقى چون مرواريد غلطانست، فربه و دست و پا بلند است جانش چون جان آدمى است سخن را ميشنود و ميفهمد بزرگتر از خر و كوچكتر از استر است، عباس عرض كرد ديگر كيست فرمود برادرم صالح سوار بر همان شترى كه خدا باو داد و قومش آن را پىكردند، عرض كرد ديگر كيست؟ فرمود عمويم حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير رسول خدا سيد شهيدان سوار بر شتر من است كه عضباء نام دارد، عباس عرض كرد ديگر كيست؟ فرمود برادرم على ٧ سوار بر يكى از شتران بهشت كه مهارش از مرواريد تر است. و هودجى از ياقوت سرخ بر آن بستهاند كه تيركهايش از در سفيد است، بر سر او تاجى است از