ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤ - مقدمه اول چاپ اول
و داراى روح جديدى گرديده و از عالم حيوانيت تا مقام فرشتگان ترقى كرده ٢- در قرنهاى اخير علماى اخلاق كتبى تاليف كردند كه بيشتر متوجه اصطلاحات و دسته بندى و نامگذارى گرديدند و اين روش بتصنع و لفظبافى بيشتر شبيه است تا بيك تعليمات اخلاقى صحيح كه در روح و باطن افراد تاثير قابل توجهى داشته باشد.
اخلاق يك رشته دستورات علمى و كلاسيك نيست كه انسان طوطىوار ياد بگيرد و تحويل بدهد يا بر طبق مسائل آن برهان و دليل اقامه كند، اخلاق يك طبيعت خير انديش و وجدان پاك و ثابتى است كه در باطن انسان پديد مىشود و انسان را روشنفكر و درست فهم و خيرخواه و نيكو كردار مينمايد.
راه تحصيل اخلاق نيك مطالعه قرآن و كلمات پيغمبر و پيشوايان دين است كه هر موضوعى را با بيانى ساده و شيوا شرح دادهاند و وظائف عملى را معين نمودهاند سپس مواظبت بر دستورات و بكار بستن آنهاست در جريان زندگانى، نفسى از نفس پيغمبر و ائمه هدى مؤثرتر نيست و دستورى از دستورات آنها سادهتر و بهدف نزديكتر نيست يكى از كتابهائى كه بطور كافى نكات برجسته اخلاق فاضله را از سرچشمه پاك آن جمع آورى كرده كتاب خصال شيخ بزرگوار محمد بن على بن بابويه مشهور بصدوق است و چون عربى بود و غالب مردم ايران از آن استفاده نميبردند بر حسب مذاكره جمعى از دوستان آن را با ترجمه و شرح موارد مشكله تنظيم نمودم تا عموم طالبين از آن بهرهمند گردند.
٣- شيخ صدوق از محدثين بزرگ مذهب شيعه است و يكى از شاهكارهاى او اينست كه غالب كتابهائى كه تصنيف كرده اخبار آن را با جميع سلسله سند آن ضبط كرده و معنى ذكر سلسله سند اينست كه اين خبر را هر شاگردى از استاد خود دريافت كرده تا بامام يا پيغمبر رسيده كتاب خصال از جمله همان كتبى است كه تمام اخبار آن با سلسله سند ذكر شده، اسناد آن شامل ضعيف و عامى هم هست ولى چون غالب موضوعات كتاب اخلاقى است و مطالب اخلاقى از نظر عقل سنجيده مىشود و صحت و فساد آن بكمك عقل تميز داده مىشود آنقدرها محتاج بتنقيح و تصحيح اسناد خبر نيست بلكه صحت و متانت متن ضعف سند را جبران ميكند بهمين ملاحظه اسناد اين كتاب اگر چه از نظر فن حديث و بيان كثرت اساتيد و طرق روايت مؤلف مورد اهميت است ولى از نظر انتقاد و تصحيح اخبار اخلاقى آن آنقدر مورد اهميت نيست بهمين ملاحظه با وجود نسخ بسيار خطى و چاپى كه از اين كتاب موجود است بنظر ما رسيد كه اسناد تا باب هفتم آن را حذف