قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٦١٨ - جلد سوم در ادله اثبات دعوى
مرد انكار و يا اظهار بىاطّلاعى مىكند، آيا راجع به ازاله بكارت غرامت مالى به عنوان ارش و يا ديه به عهده زانى مىآيد يا نه؟ و در صورتى كه زن شوهر نكرده باشد نسبت به ازاله بكارت مدّعى شناخته مىشود يا منكر؟
ج- اگر نسبت به زن اكراه و اجبار محقّق نشده هيچگونه استحقاقى ندارد، و در فرض اكراه و اجبار كه دعوى اثر دارد و زن به مرد نسبت ازاله بكارت مىدهد زن مدّعى و مرد منكر شناخته مىشود. ج ٣ ف ص ٨٩- ٩٠
س ١٤٢- بين مرد و زنى در مورد «دخول» نزاع است مرد مدّعى عدم دخول و زن مدّعى خلاف آن است؛ چون زوجه مطلّقه شده و خود را در مهرنامه شوهر دوّم ثيّبه معرّفى كرده براى گرفتن تمام مهر مدّعى دخول شوهر اوّل است (شوهر دوّم هم ممكن است براى وصول تمام مهريّه از شوهر اوّل، ادّعاء زوجه خود را تأييد كند) در اين مورد آيا قول شوهر اوّل- بر عدم دخول- نافذ و مقدّم است يا قول زن بر ردّ آن؟
ج- زن حقّ مطالبه تمام مهر را دارد، مگر آنكه نزد حاكم شرع طرح دعوى كنند و در اين صورت قول مرد با قسم مقدّم است، و [زن] مىتواند قسم را با اقامه بيّنه از خود دفع كند. ج ٣ ف ص ١٣٢- ١٣٣
س ٤٩- شخصى فوت كرده و از او يك همسر و پنج دختر باقى مانده، يكى از دخترها فوت مىكند و از وى دخترى به جاى مىماند كه بعداً همين دختر نيز فوت مىكند، سپس مادربزرگ وى (همسر متوفّى) مدّعى مىشود كه نوه من سهم الإرث خود را به من بخشيده و پس از من آن را بدهيد تا برايم حجّ بجا آورند، دخترها آن را پذيرفته و پس از مرگ مادر حصّه خواهر فوت شده خود را تصاحب مىكنند و حصّه دختر فوت شده خواهر را به وصىّ مادر تسليم مىكنند تا حجّ از جانب او بجاى آورد. امّا شوهر دختر فوت شده وصيّت مادرزن را قبول ندارد و مىگويد از همسر من يك دختر مانده كه سهم مادرش يعنى همسر من به او مىرسد و سهم دخترم كه او نيز مرده به من مىرسد (در خصوص هبه سند و شاهدى نيست). وصىّ مىگويد ميّت ذىاليد بوده و قول ذىاليد معتبر است، زوجه شما حقّ خويش را تا زنده بود از مادربزرگش مطالبه نكرد، و ادّعاى شما كه داماد هستى ادّعاى بر ميّت بوده و پذيرفته نيست، بنابراين:
١- آيا اين هبه بدون سند و شاهد چه حكمى دارد؟
٢- ذىاليد بودن ميّت در اين خصوص اعتبار دارد يا خير؟