قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٦٧٤
به خدا معتقد مىباشد يا او را انكار مىكند. و در قسم دادن مجوس ضميمه نمودن قول او: «خالق النّور والظلمه» به «اللَّه» واجب نيست. و اگر حاكم ببيند كه قسم دادن ذمّى به آنچه كه دينش آن را اقتضا مىكند، رادعتر است آيا اكتفا به آن مانند قسم دادن به توراتى كه بر حضرت موسى عليه السلام نازل شده جايز است؟ بعضى گفتهاند: بلى، ولى اشبه عدم صحت آن است. و ضميمه نمودن آنچه ذكر شد به اسم خدا، در صورتى كه چيز باطلى نباشد، اشكالى ندارد. ج ٤ ص ١٢٣
مسأله ٣- اثرى بر قسم به غير خداى تعالى مترتب نمىشود اگرچه متخاصمين به قسم به غير خدا راضى باشند؛ همان طور كه ضميمه نمودن غير اسم خدا به خدا، اثرى ندارد؛ پس اگر به خدا قسم بخورد كفايت مىكند- چه ساير صفات را به او ضميمه بكند يا نه- همانطور كه يكى از نامهاى اختصاصى خداوند، كفايت مىكند، خواه چيز ديگرى به آن ضميمه كند يا نه. ج ٤ ص ١٢٣
مسأله ٤- در مترتب نشدن اثر بر قسم به غير خداى تعالى اشكالى نيست، پس آيا قسم به غير خدا در اثبات امرى يا باطل نمودن آن مثلًا- چنانكه بين مردم متعارف است- حرام تكليفى است؟ بنابر اقوى حرام نيست؛ البته مكروه است، مخصوصاً اگر سبب ترك قسم به خداى تعالى گردد. و امّا مثل قول او: «به قرآن يا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از تو مىخواهم اينكه چنين كارى را انجام دهى» بدون اشكال حرام نيست. ج ٤ ص ١٢٣- ١٢٥
مسأله ٥- قسم شخص لال با اشارهاى است كه بفهماند. و اشكالى ندارد كه قسم در لوحى نوشته شود و شسته شود و بعد از اعلام به او، امر به آشاميدن آن شود؛ پس اگر آشاميد، قسم خورده است و گرنه ملزم به حق مىشود. و شايد بعد از اعلام، اين يك نوع اشاره باشد. و احوط (استحبابى) آن است كه بين آنها جمع نمايد. ج ٤ ص ١٢٥
مسأله ٦- عربى بودن، در قسم شرط نيست، بلكه به هر زبانى باشد- در صورتى كه به نام خدا يا صفات مختص او باشد- كفايت مىكند. ج ٤ ص ١٢٥
مسأله ٧- در تحقق قسم، اگر به نام خدا مانند قول او: «واللَّه براى فلانى چنين چيزى بر من نيست» اكتفا كند، اشكالى نيست. و غليظ نمودن آن به گفتار، مانند اينكه بگويد «واللَّه الغالب القاهر المهلك» و همچنين غليظ نمودن آن به زمان، مانند روز جمعه و عيد و همچنين به مكان، مانند مكانهاى مشرفه و همچنين به فعلها، مانند ايستادن او به طرف