قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٥٠٦ - مبحث اول - در كليات
- ر. ك. ١٣١٤- پاورقى- چند فرع- اول.
- ر. ك. ١٠٨٢ س ٢١، ٢٨- ١١١٥ س ٢٥- ١١٤٨ س ١.
س ١٦١- زنى شوهرى اختيار كرده كه اهل پاكستان بوده و در ايران زندگى مىكرده، و چون ازدواج قبل از تصويب قانون حمايت خانواده بوده در ضمن عقدِ خارجِ لازمْ وكالت براى طلاق نگرفته، و اكنون بيش از ده سال است كه شوهر او به ايران نيامده و نفقه زوجه را هم نداده است. دادگسترى ايران براى اين زن گواهى «عدم امكان سازش» صادر نموده است. اكنون با توجّه به اين كه زوج رضايت به طلاق اين زن ندارد حكم شرعى اين زن را در صحّت طلاق و عدم صحّت بيان فرمائيد؟
ج- اختيار طلاق با شوهر است. ج ٣ ف ص ١٤٢
س ٢٤- زنى مدّتى است با شوهرش اختلاف دارد و تمكين نمىكند، و بهانهاش گاهى اين است كه من تفاوت سنّى با تو دارم، و گاهى مىگويد كه تو عقيم هستى و من بچّه مىخواهم، و گاهى آشكارا مىگويد من تو را نمىخواهم. و وقتى كه مرد به او مىگويد تو كه سابقه مرا مىدانستى چرا به عقد من در آمدى؟ مىگويد: حالا پشيمان شدهام و نمىخواهم، و مرد هم مدّعى است كه زن به هوس افتاده است و لذا به هيچ قيمت حاضر به طلاق نيست. در اين صورت آيا زن با اين بهانهها مىتواند طلاق بگيرد و چنين حقّى به زن داده شده است؟
ج- زن حقّ طلاق ندارد، و اختيار طلاق در دست شوهر است، و بايد از شوهر تمكين كند، و در صورت عدم تمكين استحقاق نفقه و سكنى ندارد، و مرد مىتواند ولو با رجوع به دادگاهها او را وادار به تمكين كند. ج ٣ ف ص ٢٠٦
(١١٠٨)
س ٢- دخترى در سنّ پانزده سالگى به عقد پسرعموى خود در آمد، ولى دختر مىگفت پسرعموى من مرد نيست و با او همبستر نشده بود. اين ماجرا در حدود يك سال طول كشيد (در صورتى كه اين پسر بعد از جدا شدن از او با دختر ديگرى عروسى كرد و صاحب بچّه هم شد) ولى چون پسر راضى به طلاق دختر نمىشد پدر دختر براى طلاقِ دخترِ خود به دادسرا مراجعه كرد- البتّه در زمان طاغوت- و پدر دختر به پسر گفت من به شما پولى خواهم داد كه طلاق دختر مرا بدهى، ولى بعد از اين كه كارهايشان را درست كردند و پسر را راضى به طلاق دختر كردند پدر دختر پولى به پسر نداد، و در