راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٤ - شرح ماهيّت دنيا بر حسب ذات آن
مىكشند تا شب بخورند و شب مىخورند تا روز زحمت بكشند و حكايت آنها مانند شتر آبكش است كه همواره در حركت است. اينها در سفرى هستند كه جز با مرگ قطع نمىشود.
گروه ديگرى بر اين پندارند كه با هوشيارى به حقيقتى دست يافتهاند و آن اين كه مقصود از زندگى انسان اين نيست كه با كار كردن خود را رنج دهد و از نعمتهاى دنيا بهره نبرد بلكه سعادت در اين است كه از شهوتهاى دنيا يعنى شكمبارگى و همخوابگى برخوردار شود، اينان گروهى هستند كه خود را از ياد برده و تمام همّت خويش را صرف دستيابى به زنان و گرد آوردن غذاهاى گوارا مىكنند و همانند چهارپايان مىخورند و مىپندارند كه هرگاه شكمشان تأمين شود به آخرين درجه سعادت رسيدهاند و اين كار آنها را از خداى متعال باز مىدارد و چون سر در آخور دارند آخرت را فراموش مىكنند.
گروهى مىپندارند كه سعادت در بسيارى ثروت و بىنيازى از مردم و اندوختن گنجهاست و شب و روز خود را به گردآورى مال سپرى مىكنند در طول شب و روز در سفرها رنج مىبرند و كارهاى دشوار انجام مىدهند و به كسب و جمع مال مىپردازند و چون بخل مىورزند كه مبادا ثروتشان كم شود فقط به مقدار ضرورت مىخورند و لذّتشان همين است و تا لحظه مرگ عادت و حركتشان بدين منوال است. بنابراين گنجهايشان يا در زير زمين مىماند يا به دست كسانى مىافتد كه در شهوترانى و لذّت مصرف مىكنند و رنج و گناهش بر گردآورنده است و لذّت و حسابش با مصرف كننده.
گرد آورندگان ثروت در ميان نظاير خود اين وضع را مىبينند امّا عبرت نمىگيرند.
گروهى گمان مىكنند كه سعادت در تظاهر به خوشنامى و تجمّلگرايى و داشتن مروّت است به طورى كه ديگران زبان به ستايش آنها بگشايند، اينان در به دست آوردن روزى زحمت مىكشند و در خوردنى و نوشيدنى بر خود سخت مىگيرند، و تمام ثروت خود را به مصرف لباسهاى خوب و مركبهاى گرانبها مىرسانند و درهاى خانههايشان و