راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٦ - صنف سوم صوفيانند
حالى كه در آغاز كار به وسيله چراغدانى پوشيده است كه همانند پردهاى براى اوست و هرگاه نورش تجلّى كرد و جمال دل پس از تابش نور خدا بر او گشوده شد، بسا كه صاحب دل به دل توجّه كند و از ديدن جمال برتر دل مدهوش شود و بسا كه در اين حيرت به زبانش بگذرد و بگويد: انا الحق، و اگر آن سوى پرده بر او آشكار نشود به آن فريفته شود و در همان جا بايستد و هلاك گردد به ستاره كوچكى از انوار پيشگاه الهى، فريفته شده و پس از آن به ماه نرسيده چه رسد كه به خورشيد نايل آيد. پس اين شخص فريفته است و اين، جاى اشتباه است زيرا تجلّى كننده به آنچه تجلّى در آن رخ داده اشتباه مىشود، چنان كه رنگ آنچه در آينه ديده مىشود خود آينه اشتباه مىشود و گمان مىرود كه رنگ خود آينه است و همان طور كه آنچه در داخل شيشه است با خود شيشه اشتباه مىشود، چنان كه شاعر گويد:
رقّ الزجاج و رقت الخمر *** فتشابها؟؟ فتشاكل الامر
فكانما خمر و لا قدح *** و كانما قدح و لا خمر«٨٨»
نصرانيان با اين ديد به مسيح (ع) نگريستند و ديدند كه تابش نور خدا در او تابيده است از اين رو در مورد او به اشتباه افتادند مانند كسى كه ستارهاى را در آينهاى يا در آب مىبيند پس به طرف آن دست دراز مىكند تا آن را بگيرد در حالى كه فريفته است.
انواع فريفتگى در راه سلوك به سوى خدا در چند مجلّد قابل شمردن و بررسى نيست، مگر پس از آن كه تمام علوم مربوط به باطن تشريح شود و آن از امورى است كه نقل آن مجاز نيست و شايد بهتر بود كه همان مقدار نقل شده را نيز ترك مىكرديم، زيرا
«٨٨» شيشه و شراب صاف و زلال شد و آن دو شبيه به هم شدند و كار (تشخيص ) مشكل شد؛ پس گويى شراب است و جامى نيست و گويى جام است و شرابى وجود ندارد.
از صفاى مى و لطافت جام *** به هم آميخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نيست گويى مى *** يا همه مى است و نيست گويى جام