راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٦٩ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
جز آن وجود ندارد، مگر وقتى كه انسان آزاد گذاشته شود تا انگيزه (بخشش) در نفس او پيدا شود نه اين كه انگيزهها او را به چارهجويى مجبور كند و از اين مورد است آنجايى كه مرد در آخر سال مالى را كه زكات به آن تعلّق مىگيرد به همسرش ببخشد تا زكات از او ساقط شود. پس فقيه مىگويد: زكات ساقط شده است. پس اگر مقصود فقيه اين است كه مطالبه سلطان و كارگزار وى از او ساقط شده است گفته است، زيرا توجّه فقيه به ظاهر ملكيّت است و آن برطرف شده و اگر گمان كند كه در قيامت در امان است و همانند كسى است كه مالك مالى نبوده است، يا مانند كسى كه به خاطر نيازش به كالا چيزى مىفروشد نه به قصد اسقاط زكات، پس چه بسيار به فهم دين و سرّ زكات جاهل است، زيرا سرّ زكات پاك كردن دل از صفت پست بخل است كه مهلك است.
پيامبر (ص) فرمود: «سه چيز از مهلكات است بخلى كه اطاعت شود» و بخل او با عملى كه انجام داده مطاع شده در حالى كه پيش از آن مطاع نبود. پس به چيزى كه گمان رهايى به وسيله آن را داشت به هلاكت كامل رسيده زيرا خدا به قلب او و مالدوستى و حرصورزىاش به مال آگاه است و مىداند او از اين راه به مال رسيده كه راههاى چاره را استنباط كرده تا آنجا كه به سبب جهل و غرور راه نجات از بخل را بر خود مسدود ساخته است. از اين قبيل است مالى كه به فقيه مصالحه مىشود و غير آن كه خداوند استفاده از آن را به مقدار نياز بر فقيه مباح ساخته است، و فقهاى فريب خورده ميان خواهشهاى نفسانى و زايد بر مقدار نياز و موارد حاجت را تشخيص نمىدهند، بلكه تمام چيزهايى را كه زينت و خودآرايى آنان جز با آن كامل نمىشود حاجت و نياز مىدانند و آن غرور خالص است، بلكه دنيا براى اين خلق شده كه در عبادت و پيمودن راه خدا به آن نياز هست. پس هر چيزى كه بنده براى كمك گرفتن بر دين و عبادت به دست مىآورد مورد نياز اوست، و ماسواى آن زايد و تمايل نفسانى است. اگر نيمى از فريفتگى فقها را در نظاير اين موارد بنگاريم چند جلد كتاب را پر خواهيم كرد در حالى