راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٤ - شرح انگيزههاى تكبّر و عوامل محرّك آن
است [به سبب علاقه به هدايت شدن ديگران و پندپذيرى آنها] به سؤظن حريص است [به ديگران بدبين مىشود] و هر انسانى بايد براى خودش بيشتر دلسوز و مهربان باشد.
پس هر گاه گروهى به گناهى زندانى شوند و به گردن زدن ترسانده شوند پراكنده نمىشوند تا بعضى از آنها بر بعضى تكبّر كنند، اگر چه خطر شامل همه آنها شود، زيرا توجّه هر كسى به خويشتن خويش او را از توجّه به ديگران باز مىدارد تا آنجا كه هر كدامشان بتنهايى گرفتار مصيبت و خطر خودش است.
اگر كسى بگويد: پس چگونه براى خدا دشمن بدعتگذار و فاسق نمىشويم، در حالى به دشمنى با آنها مأموريم و علاوه بر آن نسبت به آنها تواضع مىكنيم؟ در حالى كه جمع ميان اين دو كار نوعى تناقض است؟
بايد دانست اين امرى است كه بر بيشتر مردم مشتبه مىشود زيرا خشم انسان براى خدا، زشت شمردن بدعت و فسق را با تكبّر و مباهات به علم و ديندارى در هم مىآميزد.
پس چه بسا عابد نادان و عالم مغرورى كه هر گاه ببيند فاسقى در كنارش نشسته بر اثر تكبّرى كه در نفس او نهفته است از او بدش بيايد و از او دورى جويد، در حالى كه مىپندارد براى خدا غضب كرده است، چنان كه براى عابد بنى اسرائيل با قمارباز بنى اسرائيل اتّفاق افتاد، به اين دليل كه بد بودن تكبّر بر شخص مطيع آشكار است و پرهيز از آن ممكن ولى تكبّر بر فاسق و بدعتگذار به غضب كردن براى خدا شبيه است و آن خوب است، زيرا شخص خشمگين نيز بر كسى كه بر او غضب كرده تكبّر مىورزد و شخص متكبّر هم غضب مىكند و غضب يكى از آنها موجب ديگرى مىشود و هر دو به هم در مىآميزند و اشتباه مىشود و جز انسانهاى موفّق كسى آنها را از يكديگر باز نمىشناسد، و آنچه تو را از اين اشتباه و در آميختن رها مىسازد اين است كه هر گاه بدعتگذار يا فاسق را ديدى و امر به معروف و نهى از منكر كردى سه مقوله بر قلبت بگذرد: