راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٨ - شرح انگيزههاى تكبّر و عوامل محرّك آن
شده درآمده نرسيده مگر اين كه پستترين صفات را دارا بوده است، چون در آغاز كامل آفريده نشده بلكه خدا او را جماد و مرده آفريده كه شنوايى و بينايى و حس و حركت و نطق و راه رفتن و درك و دانش نداشت. پس پيش از زنده كردن او به مرگ او آغاز كرد، و پيش از نيرومند ساختن او به ناتوانىاش، و پيش از عالم شدن او به جاهل بودنش و پيش از بينايى وى به نابينايى و پيش از شنوايى به ناشنوايى و پيش از سخن گفتن او به لالى و پيش از هدايتش به گمراهى و پيش از ثروتمندى به درويشى او، آغاز فرموده و معناى آيه: من أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ، من نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ همين است و معناى آيه: هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ من الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً. إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ من نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ«١٤١» اين است كه در آغاز او را چنين آفريد. سپس بر او منت نهاد و فرمود: ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ و اين اشاره به چيزهايى است كه در مدت زندگى انسان تا مرگ برايش فراهم كرده است. از اين رو فرمود: من نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ، و معنايش اين است كه خدا آدمى را پس از آن كه در مرحله اول، جمادى مرده و خاك و در مرحله دوم نطفهاى بوده، زنده كرد. و پس از آن كه ناشنوا بوده شنوايش كرده و پس از نابينايى بينايش ساخته و پس از ناتوانى توانايى به او داده و پس از نادانى بدو دانش آموخته است و اندامهايى كه در آن نشانهها و شگفتيهاست پس از نداشتن آنها برايش آفريده، و نيز پس از نادارى ثروتمند و پس از گرسنگى سير و پس از برهنگى او را پوشاند. و پس از گمراهى هدايتش فرموده است.
پس بينديش چگونه وجود او را منظم و صورتبندى كرده است و چگونه وسايل را برايش مهيّا ساخته است، و به طغيان آدمى بنگر كه چه چيز موجب كفر او شده و به نادانى آدمى بنگر كه چگونه آن را آشكار ساخته و خداوند فرموده است:
«١٤١» دهر / ١ - ٢: آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟! (١) ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزماييم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم . (٢)