راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٩٧ - ترك عبادات از بيم ريا و داخل شدن در آفتها
كه بيست نخود در آن بود، و به من گفت: وارد دير شو و مردم آنچه را به تو دادم ديدهاند.
پس چون وارد دير شدم نصرانيان گرد من جمع شدند و گفتند: اى برادر موحّد شيخ به تو چه داد؟ گفتم: از غذايش گفتند: با آن چه مىكنى، در حالى كه ما به آن سزاوارتريم.
سپس گفتند: بفروش، گفتم: بيست دينار. پس بيست دينار به من دادند. من نزد شيخ برگشتم. گفت: اى برادر موحّد چه كردى؟ گفتم: نخودها را به آنها فروختم. گفت: به چه مبلغ؟ گفتم: به بيست دينار. گفت: اشتباه كردى اگر به بيست هزار دينار مىفروختى به تو مىدادند اين است عزّت كسى كه خداى را نمىپرستد (عبادتش خالص براى خدا نيست و رياكار است). پس ببين عزّت كسى كه او را به حقيقت مىپرستد چگونه خواهد بود؟ اى برادر موحّدم به پروردگارت روى بياور و رفت و آمد را رها كن.
مقصود آن است كه نفس عزّت بزرگ بودن در دلها را احساس مىكند و همان احساس، انگيزه عبادت در خلوت است و گاه بنده آن را درك نمىكند. بنابراين شايسته است كه انسان نفس خود را به پرهيز از اين انگيزه ملزم سازد، و نشان سلامت ماندن از آن انگيزه آن است كه انسانها و حيوانها در نظر او برابر باشند. پس اگر اعتقادشان نسبت به او تغيير كند بىتاب نشود و فقط كمى برايش ناخوشايند باشد و اگر در دل احساس ناخوشايندى كرد، فورا آن را با عقل و ايمان خود رد كند زيرا اگر در حال عبادت باشد و تمام مردم بر آن مطّلع شوند، بر خشوعش افزوده نمىشود و سرورى به سبب اطّلاعشان بر دلش وارد نمىگردد و اگر اندك سرورى بر دلش وارد شود نشان ضعيف بودن اوست، ولى هرگاه به اين دليل كه عقل و ايمان از اين سرور كراهت دارد آن را بسرعت از خود دور سازد و آن سرور را شايسته اعتماد نداند، اميد است كه سعيش هدر نرود، مگر اين كه در هنگام مشاهده مردم بر خشوع و انزواى خود بيفزايد تا به سوى او كشيده نشوند. اگر چنين كند اشكالى ندارد ولى در اين كار نوعى غرور هست، زيرا گاهى نفس در نهان تمايل به اظهار خشوع دارد و با انزوا طلبى خود را به آن سرگرم مىكند. پس بايد از نفس