راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٩ - درمان ريا و راه درمان قلب در ريا
طمع از دلش بر كند و نفس خود را از چشم مردم بيندازد و ستايش و نكوهش مردم را كوچك شمارد شيطان در اثناى عبادت رهايش نمىسازد بلكه، با خطور كردن ريا با او مبارزه خواهد كرد. و وسوسههايش از او قطع نمىشود و تمايلات و خواهشهاى نفسانى به طور كامل برطرف نمىگردد و ناگزير است براى دور ساختن ريايى كه بر قلبش خطور مىكند مهيّا شود. ريايى كه به دل خطور مىكند سه نوع است: گاه يك بار خطور مىكند و گاه پياپى و گاه بتدريج. اوّلى علم به آگاه شدن مردم و اميد به اطلاع آنهاست آنگاه رغبت نفس به هيجان مىآيد كه او را بستايند و در نزد آنها منزلتى بيابد سپس رغبت به هيجان مىآيد كه نفس ستايش را بپذيرد و به آن اعتماد كند و بر تحقيق آن استوار شود.
بنابراين نوع اوّل معرفت است، دوّم حالت و نامش شهوت و رغبت است سوّم فعل است و عزم و اراده نام دارد. كمال قدرتمندى در اين است كه خطور اوّل را دفع كند و پيش از اين كه خطور دوّم بيايد آن را دور سازد، و هرگاه شناخت از آگاهى مردم يا اميد بر اطّلاع آنها در دلش خطور كرد آن را دفع كند به اين كه به نفس خود بگويد: تو را با مردم چه كار بدانند يا ندانند و در حالى كه خدا از حالت آگاه است، در دانستن ديگران چه فايدهاى است؟ پس اگر رغبت به لذّت ستايش به هيجان آمد مطالبى كه از آفات ريا در قلبش نفوذ كرده به ياد بياورد و دل را در معرض خشم خداى متعال در قيامت و نااميدى در زمانى كه او همه وقت به اعمالش محتاجتر است، قرار دهد. پس همان طور كه آگاهى مردم ميل و رغبت به ريا را برمىانگيزد شناخت آفت ريا نيز در مقابل تمايل به ريا بيزارى از ريا را برمىانگيزد زيرا مىانديشد در اين كه خود را در معرض خشم خدا و كيفر دردناك او قرار داده ولى شهوت او را به قبول اين ريا فرا مىخواند و بيزارى او را به امتناع دعوت مىكند، و نفس ناگزير از هر كدام كه غالبتر و قوىتر باشد فرمان مىبرد. در اين صورت سه چيز در رد كردن ريا لازم است:
١- شناخت ٢- كراهت و بيزارى ٣- سر باز زدن. گاهى بنده به عبادت شروع