راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١١ - داستانهاى بخيلان
زنى در محضر پيامبر (ص) ستوده شد. پس گفتند: زنى است بسيار روزهگير و نمازگزار جز اين كه بخيل است. پيامبر فرمود: «در اين صورت چه خيرى دارد.»«١٢٥»
بشر گويد: «نگاه كردن به بخيل قساوت قلب مىآورد و ديدن بخيلان موجب اندوه دل مؤمنان است».
يحيى بن معاذ گويد: دل، بخشندگان را دوست دارد اگر چه گنهكار باشند و بخيلان را دشمن مىدارد اگر چه نيكوكار باشند.
ابن معتزّ گويد: هر كه نسبت به مالش بخيلتر است نسبت به آبرويش بخشندهتر است.
يحيى بن زكريّا (ع) ابليس را به صورت اصلى وى ديد و به او گفت: اى ابليس به من خبر بده محبوبترين و مبغوضترين مردم در نظرت كيست؟ گفت: محبوبترين مردم در نزد من مؤمن بخيل است و مبغوضترين مردم در نزد من فاسق بخشنده است. يحيى از شيطان پرسيد چرا؟ گفت: براى اين كه بخل بخيل براى من كافى است ولى مىترسم كه خدا به فاسق بخشنده بر اثر بخشندگىاش توجّه كند و او را ببخشايد، آنگاه روى برگرداند در حالى كه مىگفت: اگر تو يحيى نبودى به تو خبر نمىدادم.
داستانهاى بخيلان
گويند: در بصره مردى ثروتمند و بخيل بود. يكى از همسايگانش او را دعوت كرد و برايش غذايى از گوشت و تخممرغ آورد. پس بسيار از آن خورد و مرتّب آب مىنوشيد تا شكمش ورم كرد و به حالت مرگ افتاد و به خود مىپيچيد و چون وضعش وخيم شد حال خود را براى پزشك تعريف كرد. پزشك گفت: باكى بر تو نيست آنچه خوردهاى قى كن. شخص بخيل گفت: آيا گوشت و تخممرغ را قى كنم؟ به خدا مىميرم
«١٢٥» اين حديث در آفات زبان گذشت .