راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٠٥ - شرح نكوهش بخل
زياد است».«١٠٥»
در زمان پيامبر (ص) شخصى كشته شد. پس زنى بر او گريست و گفت: وا شهيدا.
پيامبر (ص) فرمود: «چه مىدانى كه او شهيد است شايد سخنى گفته است كه به او مربوط نبوده يا نسبت به مالى بخل ورزيده كه چيزى از او نمىكاسته است.»«١٠٦»
جبير بن مطعم گويد: در برگشت از غزوه حنين كه همراه پيامبر حركت مىكرديم و مردم همراهش بودند عربها به پيامبر درآويختند و از او درباره غنايم مىپرسيدند تا او را مجبور كردند كنار درختى بايستد پس عبايش ربوده شد. حضرت ايستاد و فرمود: عبايم را بدهيد سوگند به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست اگر به تعداد اين بوتههاى خار، شتر داشتم آنها را ميان شما تقسيم مىكردم تا مرا بخيل و دروغگو و ترسو نمىيافتيد.»«١٠٧»
عمر گويد: پيامبر (ص) مالى را تقسيم كرد. من عرض كردم: ديگران سزاوارتر از اينها به اين مال بودند. پيامبر فرمود: «آنها مرا مخيّر مىسازند كه با دشنام از من مال بخواهند يا مرا به بخل وا دارند و من بخيل نيستم.»«١٠٨»
ابو سعيد گويد: دو مرد بر پيامبر (ص) وارد شدند و بهاى شترى را از او خواستند پيامبر به آنها دو دينار داد و از محضرش بيرون رفتند. عمر بن خطاب آنها را ملاقات كرد.
آن دو مرد پيامبر را ستودند و سخن خوب گفتند و از احسانى كه به آنها شده بودند سپاسگزارى كردند. عمر به محضر رسول خدا وارد شد و حضرت را از گفته آنها خبر داد.
پيامبر (ص) فرمود: «به فلانى بين ده تا صد دينار دادم و اين سخنان را نگفت. يكى از
«١٠٥» اين حديث را ابوداوود در (سنن )، ج ٢، ص ١٢، روايت كرده است .
«١٠٦» حديث را ابويعلى از حديث ابوهريره به سندى ضعيف روايت كرده . و پيش از اين نقل شده بيهقى نيز از حديث انس با كمى اختلاف روايت كرده چنان كه در درّالمنثور، ج ٦، ص ١٩٦، آمده است .
«١٠٧» اين حديث را بخارى روايت كرده و پيش از اين نقل شده و نسائى در (سنن )، ج ٦، ص ٢٦٣، روايت كرده است .
«١٠٨» اين حديث را مسلم در (صحيح )، ج ٣، ص ١٠٣، از حديث عمر روايت كرده است .