آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٢ - نقد
هستند، پس هر موجود جسماني مركب از دو امر عيني متباين ميباشد، و چون ممكن نيست كه وجود جوهر مركب از دو عرض يا يك جوهر و يك عرض باشد، ناچار داراي دو جزء جوهري خواهد بود كه يكي حيثيت فعليت، و ديگري حيثيت قوهٔ آن ميباشد.
اين دليل را ميتوان به اين صورت نيز تقرير كرد يا آن را دليل ديگري تلقي نمود: هر جسمي امكان تبديل شدن به نوع ديگري از اجسام را دارد، مانند تبديل شدن عنصري به عنصر ديگر يا تبديل شدن عنصر يا عناصري به مواد معدني يا نباتات و حيوانات (قوه و فعل)، چنانكه هر جسمي امكان تبديل شدن به دو يا چند جسم ديگر از نوع خودش را دارد (وصل و فصل)، اين امكان تبديل و تغيير، نوعي كيفيت است كه بهنام «كيفيت استعدادي» يا «امكان استعدادي» ناميده ميشود و قابل شدت و ضعف، و كمال و نقص است، چنانكه استعداد جنين براي تبديل شدن به يك موجودي ذيروح، بيش از استعداد نطفه ميباشد.
اين عَرض نياز به يك موضوع جوهري دارد، ولي نميتوان موضوع آن را جوهري فعليتدار دانست؛ زيرا بايد براي چنان جوهري امكان پيدايش چنين كيفيتي را در نظر گرفت و امكان مفروض، كيفيت ديگري مسبوق به امكان سومي خواهد بود و همچنين تا بينهايت، و لازمهاش اين است كه براي تبديل شدن هر موجودي به موجود ديگر و پيدايش هر جوهر يا عرض جديدي، بينهايت اعراض تحقق يابد كه هركدام تقدم زماني بر ديگري داشته باشد! پس ناچار بايد حامل اين عرض را جوهري دانست كه خودش عين قوه و امكان و استعداد باشد و هيچگونه فعليتي نداشته باشد.
نقد
دلايل ذكر شده از اتقان كافي برخوردار نيست و همگي آنها كمابيش قابل مناقشه ميباشد. اما چون مفهوم محوري در همهٔ آنها مفهوم «تبديل و تبدل» است، خوب است نخست توضيح مختصري پيرامون آن بدهيم، هرچند تفصيل مطلب در مبحث تغيير و حركت خواهد آمد.[١]
[١] ر.ك: درس پنجاه و يكم.