آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٤ - بقاء معلول هم نيازمند به علت است
وجود ساختمان از قبيل چينش مواد ساختماني به شكل و هيئت مخصوص و عدم موانعي كه آنها را از يكديگر جدا كنند ميشود، و تا مجموع اين علل باقي است، ساختمان هم باقي خواهد ماند، ولي اگر ارادهٔ الهي به بقاء آن تعلق نگيرد و مواد ساختماني در اثر عوامل بيروني فاسد شود، يا شرايطي كه براي بقاء شكل ساختمان لازم است تغيير يابد، بدون شك ويران ميگردد. اما بنايي كه مصالح ساختماني را روي هم قرار ميدهد، در واقع «علت معد» براي پيدايش اين وضعيت خاص در مواد ساختمان است، و آنچه شرط وجود و بقاء ساختمان است، همان وضعيت خاص ميباشد، نه كسي كه مثلاً با حركات دست خود موجب انتقال مواد و مصالح ساختماني و پديدآمدن وضعيت مزبور شده است، و فاعليتي كه در نظر سطحي به بنّا نِسبت داده ميشود، فاعليت بالعرض است و فاعليت حقيقي وي نسبت به حركت دست خودش ميباشد كه تابع ارادهٔ اوست و با عدم اراده تبديل به سكون ميشود و طبعاً با نابودي خودش هم امكان بقاء نخواهد داشت.
همچنين وجود فرزند، معلول علل حقيقي خودش ميباشد كه غير از علتِ هستيبخش، شامل مواد آلي خاص با كيفيات مخصوصي است كه بدن را مستعد تعلق روح ميسازد و تا شرايط لازم براي تعلق روح به بدن باقي باشد، زندگي وي ادامه خواهد داشت و پدر و مادر، نقشي در بقاء اين علل و اسباب و شرايط ندارند و حتي فاعليت ايشان نسبت به انتقال نطفه و استقرار در رحم هم فاعليت بالعرض است.
همچنين حركت جسم در حقيقت، معلول انرژي خاصي است كه در آن بهوجود ميآيد و تا اين عامل باقي باشد، حركت آن هم دوام خواهد يافت، و نسبت دادن تحريك جسم به محرك خارجي، از قبيل نسبت دادن معلول به فاعل معد است كه نقشي جز انتقال دادن انرژي به جسم ندارد.
ضمناً روشن شد كه اينگونه فاعلهاي اِعدادي كه در واقع فاعلهاي بالعرض هستند، از اجزاء علت تامه بهشمار نميآيند و علت تامه از فاعل هستيبخش و علل داخلي و شرايط وجودي و عدمي آنها تشكيل مييابد.