آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٩ - رابطهٔ بين قوه و فعل
نميپذيرند، هر موجود بالقوهاي را از يك نظر موجود بالفعل ميدانند، چنانكه مقتضاي قاعدهٔ «مساوق بودن فعليت با وجود» همين است. بنابراين تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه كاملاً شبيه تقسيم آن به خارجي و ذهني خواهد بود.
رابطهٔ بين قوه و فعل
چنانكه دانستيم مفهوم قوه و فعل از مفاهيم انتزاعي است و جز منشأ انتزاعشان مابازاء عيني ديگري ندارند. پس رابطهٔ بين قوه و فعل، در واقع رابطهاي است بين دو وجودي كه منشأ انتزاع اين مفاهيم بهشمار ميروند. به ديگر سخن بايد رابطه را ميان موجود بالقوه و موجود بالفعل در نظر گرفت. اين رابطه به يكي از دو صورت تحقق مييابد: اول آنكه موجود بالقوه بهطور كامل در ضمن موجود بالفعل باقي بماند، كه در اين صورت موجود بالفعل كاملتر از آن خواهد بود، چنانكه گياه كاملتر از خاكي است كه از آن بهوجود آمده است. دوم آنكه تنها جزئي از موجود بالقوه در ضمن موجود بالفعل باقي بماند، كه در اين صورت ممكن است جزئي جانشين جزء نابود شده گردد كه از نظر مرتبهٔ وجودي مساوي با آن يا كاملتر يا ناقصتر از آن باشد و در نتيجه موجود بالفعل در بعضي از تغيرات، ناقصتر از موجود بالفعل و يا مساوي با آن باشد.
اما با نظر دقيقتري ميتوان گفت كه موجود بالقوه، در واقع همان جزئي است كه باقي ميماند و ازاينرو موجود بالفعل هميشه كاملتر از همان جزئي است كه موجود بالقوهٔ واقعي ميباشد، يا مساوي با آن است.
بعضي تصور كردهاند كه هميشه موجود بالقوه ناقصتر از موجود بالفعل است؛ زيرا حيثيت قوه، حيثيت فقدان و ناداري است و حيثيت فعليت، حيثيت وجدان و دارايي، و هنگامي كه موجود بالقوه تبديل به موجود بالفعل ميشود، داراي امر وجودياي ميشود كه قبلاً فاقد آن بوده است. بر همين اساس، حركت متشابه و نزولي را انكار كردهاند. از سوي ديگر، بازگشت فعليت به قوه را محال دانستهاند؛ زيرا بازگشت، نوعي تغير است و