آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٢ - توضيح عنوان مسئله
برخلاف واژهٔ «وحدت» در جايي بهكار ميرود كه نوعي تعدد و دوگانگي هم در كار باشد و در علم به نفس اصلاً تعددي جز بهحسب اعتبار وجود ندارد.
ظاهر سخنان ابنسينا اين است كه قائلين به اتحاد، محل بحث را اختصاص به تعقل دادهاند كه در برابر تخيل و احساس بهكار ميرود و حداكثر ميتوان آن را نسبت به علم حضوري هم توسعه داد؛ زيرا در سخنان فلاسفه بهكار بردن واژهٔ «عقل» و مشتقاتش در مورد علم حضوري فراوان است. اما صدرالمتألهين محل بحث را به مطلق علم و ادراك، اعم از حضوري و حصولي، و اعم از تعقل و تخيل و احساس، توسعه داده و در همهٔ موارد قائل به اتحاد شده است.
توضيح عنوان مسئله
قبل از پرداختن به اصل مسئله، بايد مفهوم «اتحاد» را روشن كنيم و ببينيم كساني كه قائل به اتحاد عاقل و معقول يا اتحاد عالم و معلوم شدهاند، مقصودشان دقيقاً چه بوده است و شايد درك صحيح اين معنا كمك شاياني به حل مسئله بكند.
متحد شدن دو موجود، يا به لحاظ ماهيت آنهاست و يا به لحاظ وجود آنهاست و يا به اعتبار وجود يكي و ماهيت ديگري. اما اتحاد دو ماهيت تام، مستلزم انقلاب ماهيت و تناقض است؛ زيرا فرض يك ماهيت تام، فرض قالب مفهومي معيّني است كه بر هيچ قالب مفهومي ديگري منطبق نميشود و يگانه شدن دو ماهيت تام، مستلزم انطباق دو قالب متباين بر يكديگر است. بهعنوان تشبيه معقول به محسوس، مانند اتحاد دايره و مثلث ميباشد.
اما اتحاد يك ماهيت نوعي تام با ماهيت ناقص (جنس و فصل) طبق دستگاه جنس و فصل ارسطویي، امري مسلم ولي دائمي است و ارتباطي با مسئلهٔ تعقل و ادراك ندارد و چنان نيست كه هنگام تعقل، چنين اتحادي برقرار شود. افزون بر اين، گاهي انسان ماهيتي را تعقل ميكند كه بهكلي مباين با ماهيت انساني است و هيچگونه اشتراك ماهوي بين آنها وجود ندارد.
بنابراين اگر كسي معتقد شود كه هنگام ادراك، ماهيت موجود درككننده با ماهيت