آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٥ - نقد
يك امر عيني بدانيم و براساس آن جوهر و يا حتي عرضي را اثبات كنيم كه ماهيت آن، ماهيت قوه و پذيرش باشد، چنانكه اثبات رابطهٔ عليت ميان موجودات، چنين اقتضایي را ندارد كه موجودي داراي ماهيت علت يا معلول باشد. اين نيز يكي از موارد خلط بين معقول اول و معقول ثاني است.
حاصل آنكه جوهر جسماني هنگامي كه با جوهر يا عرض ديگري كه قابل حلول در آن است مقايسه شود، نسبت به حلول آن «بالقوه» ناميده ميشود، نه اينكه داراي يك جزء خارجي بهنام «قوه» باشد.
و ثانياً، مقدمهٔ دوم قابل منع است؛ زيرا ممكن است كسي وجود خارجي جسم (و نه ماهيت آن) را مركب از يك جوهر و تعدادي از اعراض بداند، مخصوصاً بنابر قول كساني كه اعراض را از شئون و مراتبِ وجود جوهر ميدانند. پس به فرض اينكه هريك از دو حيثيت قوه و فعل داراي مابازای خارجي باشند، ميتوان مابازای حيثيت فعليت را جوهر جسماني، و مابازای حيثيت قوه را يكي از اعراض آن بهحساب آورد.
بيان سوم نيز دو مقدمهٔ اساسي دارد: يكي آنكه امكان استعدادي از قبيل اعراض خارجي و داراي مفهوم ماهوي است، و ديگري آنكه عروض اين عرض نيز محتاج به قوه و امكان قبلي است، پس براي جلوگيري از تسلسل بايد جوهري را اثبات كرد كه خودش عين قوه و امكان و استعداد باشد.
ولي اين بيان نيز تمام نيست؛ زيرا اولاً، امكان استعدادي مفهومي است انتزاعي و نميتوان براي آن مابازای عيني اثبات كرد؛ مثلاً معناي اينكه هستهٔ درخت، امكان استعدادي براي تبديل شدن به درخت را دارد، اين است كه اگر آب و حرارت و ديگر شرايط لازم فراهم شود، تدريجاً رشد ميكند و ريشه و شاخ و برگ برميآورد. پس آنچه عينيت دارد هسته و آب و حرارت و امثال آنهاست و امر عيني ديگري بهنام امكان استعدادي وجود خارجي ندارد و در نتيجه نميتوان آن را از قبيل اعراض خارجي دانست.