آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٢ - اراده
تجريد از لوازم مادي، مانند داشتن گوش و چشم و علم حصولي حسي، باز هم دلالت بر آگاهي از شنيدنيها و ديدنيهاي موجود دارد و استعمال آنها در موردي كه مسموع و مبصري بالفعل وجود نداشته باشند، خروج از عرف محاوره است. مگر آنكه آنها به علم به مسموعات و مبصرات يا قدرت بر سمع و ابصار تأويل شوند، چنانكه در ساير صفات فعليه نيز چنين تأويلي امكان دارد.
متكلم
كلام در استعمالات متعارف عبارت است از لفظي كه براساس قرارداد دلالت بر معناي معيّني ميكند و متكلم آن را براي فهماندن مقصود خود به ديگران بهكار ميگيرد، و لازمهٔ آن، داشتن حنجره و تارهاي صوتي و دهان، و خارج كردن هوا از اين مجاري، و نيز وجود وضع و قرارداد قبلي است، و هرقدر مفهوم آن را توسعه دهيم و ويژگيهاي مصاديق آن را حذف كنيم، نميتوان از خصوصيت فهماندن معنا به مخاطب صرفنظر كرد؛ مثلاً ميتوان اشاره را هم نوعي كلام شمرد با اينكه هيچيك از ويژگيهاي مذكور را ندارد و يا حتي ايجاد معنا در ذهن مخاطب را نوعي تكلم تلقي كرد. اما اگر اين خصوصيت را هم در نظر نگيريم، ديگر مورد عرفپسندي نخواهد داشت؛ و هرچند حقايق عقلي و فلسفي تابع الفاظ و فهم عرفي نيست، ولي بحث دربارهٔ بهكارگيري مفاهيم، بهعنوان صفات الهي است كه تعيين آنها بهوسيلهٔ الفاظ انجام ميگيرد.
حاصل آنكه در مفهوم تكلم، وجود مخاطب و كلامي كه به وي القا ميشود ملحوظ است و ازاينرو بايد آن را از صفات فعليه بهحساب آورد. هرچند ميتوان آن را به قدرت بر تكلم بازگرداند يا تأويل ديگري براي آن در نظر گرفت كه بازگشت به صفات ذاتيه نمايد.
اراده
يكي ديگر از دشوارترين مسائل فلسفهٔ الهي، مسئلهٔ ارادهٔ خداي متعالي است كه اختلافات