آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - محال بودن تسلسل
بهحسب قرارداد و اعتبار، و ديگر آنكه همهٔ حلقات در يك زمان موجود باشند، نه اينكه يكي از بين برود و ديگري به دنبال آن بهوجود بيايد، و ازاينرو حوادث غيرمتناهي در طول زمان را ذاتاً محال نميدانند.
در عين حال مفهوم تسلسل در عرف فلسفه هم اختصاصي به علل ندارد و بسياري از دلايلي كه بر محال بودن آن اقامه كردهاند، شامل تسلسل در اموري هم كه رابطهٔ عليت با يكديگر ندارند ميشود، مانند برهانهاي مسامته و تطبيق و سُلَّمي كه در كتب مفصل فلسفي ذكر گرديده و در آنها از مقدمات رياضي استفاده شده، هرچند مناقشاتي نيز پيرامون آنها انجام گرفته است. ولي بعضي از براهين، مخصوص سلسله علتهاست، مانند برهاني كه فارابي اقامه كرده و به «برهان اسدّ اخصر» معروف شده است و تقرير آن اين است:
اگر سلسلهاي از موجودات را فرض كنيم كه هريك از حلقات آن وابسته و متوقف بر ديگري باشد، بهگونهاي كه تا حلقهٔ قبلي موجود نشود حلقهٔ وابسته به آن هم تحققپذير نباشد، لازمهاش اين است كه كل اين سلسله وابسته به موجود ديگري باشد؛ زيرا فرض اين است كه تمام حلقات آن داراي اين ويژگي ميباشد و ناچار بايد موجودي را در رأس اين سلسله فرض كرد كه خودش وابسته به چيز ديگري نباشد، و تا آن موجود تحقق نداشته باشد، حلقات سلسله به ترتيب وجود نخواهند يافت. پس چنين سلسلهاي نميتواند از جهت آغاز نامتناهي باشد. به عبارت ديگر تسلسل در علل محال است.
نظير آن، برهاني است كه براساس اصولي كه صدرالمتألهين در حكمت متعاليه اثبات فرموده، براي محال بودن تسلسل در علل هستيبخش اقامه ميشود و تقرير آن اين است:
بنابر اصالت وجود و ربطي بودن وجود معلول نسبت به علت هستيبخش، هر معلولي نسبت به علت ايجادكنندهاش عين ربط و وابستگي است و هيچگونه استقلالي از خودش ندارد، و اگر علت مفروض نسبت به علت بالاتري معلول باشد، همين حال را نسبت به آن خواهد داشت. پس اگر سلسلهاي از علل و معلولات را فرض كنيم كه هريك از علتها معلولِ علت ديگري باشد،سلسلهاي از تعلقات و وابستگيها خواهند بود، و بديهي است كه