آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٥ - دلايل وجود حركت در جوهر
اگر اعراض مورد حركت، ساكن هم باشند، نيازمند به موضوع خواهند بود، چنانكه رنگ سيب، خواه ثابت باشد و خواه در حال تغيير، نيازمند به خود سيب ميباشد.
حاصل آنكه: حركت و ثَبات دو وصف تحليلي براي وجودِ سيال و ثابت هستند و چنين اوصافي نياز به موصوف عيني مستقل از وصف ندارند و همچنانكه وصف ثَبات عرضي نيست كه در خارج عارض موجودي شود، بهگونهاي كه صرفنظر از عروض آن متصف به عدم ثَبات باشد، وصف حركت هم عرضي خارجي نيست كه بر وجود خاصي عارض شود، بهگونهاي كه صرفنظر از عروض آن متصف به ثبات و عدم حركت باشد. به تعبير اصطلاحي، عوارض تحليليه نيازي به موضوع مستقلي ندارند، بلكه وجود آنها عين وجود معروضشان ميباشد.
شايسته است در اينجا به نكتهٔ ظريفي اشاره كنيم كه بنابر اصالت وجود، بايد حركت را بهعنوان «عارض تحليلي» به وجود نسبت داد و نسبت دادنِ آن به ماهيت جوهر يا عرض، نسبتي بالعرض ميباشد.
دلايل وجود حركت در جوهر
مرحوم صدرالمتألهين براي اثبات حركت جوهريه، به سه صورت استدلال كرده است:
١. نخستين دليل وي بر حركت جوهريه از دو مقدمه تشكيل ميشود: يكي آنكه تحولات عرَضي معلول طبيعت جوهري آنهاست، و مقدمهٔ دوم آنكه علت طبيعي حركت بايد متحرك باشد. نتيجه آنكه: جوهري كه علت براي حركات عرَضي بهشمار ميرود، بايد متحرك باشد.
اما مقدمهٔ اول، همان اصل معروفي است كه در درس قبلي به آن اشاره شد، يعني فاعل قريب و بيواسطهٔ همهٔ حركات، طبيعت است و هيچ حركتي را مستقيماً نميتوان به فاعل مجرد نسبت داد.
و اما مقدمهٔ دوم به اين صورت قابل توضيح و تبيين است كه اگر علتِ قريب و