آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٨ - خلاصه
خلاصه
١. محل نزاع در مسئلهٔ اتحاد عالم و معلوم اين است كه آيا وجود عالم، اتحادي با وجود صورت ادراكي دارد يا نه؟ و اما اتحاد دو ماهيت يا اتحاد يكي از آنها با وجود ديگري و همچنين اتحاد عالم با معلوم بالعرض، از محل نزاع خارج است و هرچند در كلام ابنسينا اين مسئله دربارهٔ «تعقل» مطرح شده، ولي صدرالمتألهين آن را به تخيل و احساس نيز توسعه داده است.
٢. اتحاد دو وجود عيني بهمعناي وابستگي يا همبستگي آنها، به شش صورت فرض ميشود. اتحاد عرض و جوهر، اتحاد مادهٔ ثانيه با صورت، اتحاد چند مادهاي كه زير چتر صورت واحدي قرار گرفتهاند با يكديگر، اتحاد هيولاي اُولي با صورت، اتحاد علت مفيضه با معلولش، اتحاد دو معلول همرتبه بهواسطهٔ اتحاد هريك از آنها با علت مفيضه.
٣. صدرالمتألهين كوشيده است كه اتحاد نفس را با صورت ادراكي، از قبيل اتحاد هيولي با صورت قلمداد كند.
٤. براي اين مطلب، به اين صورت استدلال كرده است: معلوميت، صفتي ذاتي براي صورت ادراكي است و تحقق اين صفت بدون وجود عالم معنا ندارد، و همچنانكه خود اين صفت براي ذات صورت ادراكي ثابت است، عالميت هم براي ذات آن ثابت خواهد بود؛ زيرا دو امر متضايف، از نظر وجود همسنگ هستند، پس عالميت نفس جز بهوسيلهٔ اتحاد با آن امكان ندارد.
٥. جواب اين است كه معلوميت، مفهومي اضافي است و به هيچوجه نميتوان آن را «ذاتي» براي موجودي بهشمار آورد، و معلوميت بالفعل هرچند مستلزم عالم بالفعل است، اما لازمهٔ آن، وجود عالم در ذات معلوم نيست، بلكه اگر عالميت موجود براي خودش ثابت شود (مانند علم جوهر مجرد به ذات خودش)، مصداق عنوانهاي عالم و معلوم يك چيز خواهد بود، و اما اگر موجودي عالميت نداشته باشد (مانند كيف نفساني) ناچار عالم، جوهري خارج از ذات آن خواهد بود و نهايت اين است كه اتحادي با يكديگر از قبيل اتحاد جوهر و عرض داشته باشند.