آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - سنخيت علت و معلول
سنخيت علت و معلول
ترديدي نيست كه هر معلولي از هر علتي بهوجود نميآيد و حتي ميان پديدههاي متعاقب يا متقارن هم هميشه رابطهٔ عليت برقرار نيست، بلكه عليت رابطهٔ خاصي ميان موجودات معيني است. به ديگر سخن بايد ميان علت و معلول مناسبت خاصي وجود داشته باشد كه از آن به «سنخيت علت و معلول» تعبير ميشود. اين قاعده نيز از قضاياي ارتكازي و قريب به بداهت است كه با سادهترين تجربههاي دروني و بيروني ثابت ميگردد.
اما سنخيت و مناسبتي كه بين علت و معلول لازم است، در مورد علتهاي هستيبخش و علتهاي مادي و اِعدادي تفاوت دارد. در مورد اول، ويژگي اين سنخيت را ميتوان با برهان عقلي اثبات كرد و تقرير آن اين است:
چون علت هستيبخش، وجود معلول را افاضه ميكند ـ و به تعبير مسامحي به معلول خودش وجود ميدهدـ بايد خودش وجود مزبور را داشته باشد تا به معلولش بدهد و اگر آن را نداشته باشد نميتواند اعطا و افاضه كند (معطي الشيء لا يكون فاقداً له). با توجه به اينكه با اعطاي وجود به معلول چيزي از خودش كاسته نميشود، روشن ميگردد كه وجود مزبور را بهصورت كاملتري دارد، بهگونهاي كه وجود معلول شعاع و پرتوي از آن محسوب ميشود.
پس سنخيت بين علت هستيبخش و معلول آن، به اين معناست كه كمال معلول را بهصورت كاملتري دارد، و اگر علتي در ذات خويش واجد نوعي از كمال وجودي نباشد، هرگز نميتواند آن را به معلولش اعطا كند. به ديگر سخن هر معلولي از علتي صادر ميشود كه كمال آن را بهصورت كاملتري داشته باشد.