آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٧ - اقسام تغير
٣. نابودشدن يك موجود جوهري بهطور كامل و پديد آمدن موجود جوهري جديد بهجاي آن. وقوع چنين فرضي بهنظر بسياري از فلاسفه ممكن نيست و دستكم در پديدههاي عادي مصداقي براي آن يافت نميشود؛
٤. پديد آمدن يك موجود جوهري بهعنوان جزئي بالفعل براي موجود جوهري ديگر. مصداق روشن آن صورتهاي نباتي است، بنابر قول كساني كه صورت نباتي را جوهر، و مواد آن را موجود بالفعل ميدانند؛
٥. نابود شدن جزئي از موجود جوهري بدون اينكه جزء ديگري جانشين آن شود، مانند مردن گياه و تبديل شدن آن به مواد اوليه، بنابر قول مزبور؛
٦. نابود شدن جزئي بالفعل از موجود جوهري و پديد آمدن جزء ديگري بهجاي آن، كه مصداق روشن «كون و فساد» ميباشد، مانند تبديل عناصر به يكديگر؛
٧. نابود شدن يك جزء بالقوهٔ جوهري و پديد آمدن جزء بالقوهٔ ديگر بهجاي آن. مصداق اين فرض، حركت جوهريهٔ اجسام است كه دائماً جزئي نابود و جزء ديگري جانشين آن ميشود، اما اجزائي كه با يك وجودِ سيال موجود ميشوند و جزء بالفعلي در آنها يافت نميگردد، در درسهاي آينده توضيح بيشتري در اينباره خواهد آمد؛
٨. پديد آمدن عرض جديد در موضوع جوهري كه مصاديق فراواني دارد؛
٩. نابود شدن يك عرض بدون اينكه عرض ديگري جانشين آن شود، مانند پريدن رنگ جسم و بيرنگ شدن آن؛
١٠. نابود شدن يك عرض و پديد آمدن عرض ديگري بهجاي آن. مصداق اين فرض، تعاقب اعراض متضاد مانند رنگ سياه و سفيد است؛
١١. نابود شدن جزء بالفعلي از يك عرض. مصداق آن، كمشدن عدد چيزي است، بنابر قول كساني كه عدد را عرض حقيقي و داراي اجزاء بالفعل ميشمارند؛
١٢. اضافه شدن جزء بالفعلي بر عرض، مانند زياد شدن عدد چيزي بنابر قول مزبور؛
١٣. نابودشدن جزء بالقوه از عرض و پديد آمدن جزء بالقوهٔ ديگر، مانند همهٔ حركات عرضي؛