آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٤ - حركت كيفي
حركت است، زيرا با علم حضوري خطاناپذير درك ميشود؛ مثلاً هركسي در درون خود مييابد كه نسبت به چيزي يا شخصي علاقه و محبت پيدا ميكند و تدريجاً علاقهاش شدت مييابد، يا نسبت به چيزي يا كسي كراهت و نفرت پيدا ميكند و تدريجاً كراهتش شدت مييابد، و يا برعكس، حالت غضب و عصبانيت شديدي پيدا ميكند و تدريجاً رو به كاهش مينهد، يا حالت انبساط و شادي شديدي پيدا ميكند و تدريجاً از بين ميرود. اين تغييرات تدريجي از ديدگاه فلسفي، حركت شمرده ميشود.
نظير اين حركات را در كيفيات محسوسه، مانند رنگها ميتوان در نظر گرفت، ولي ميدانيم كه حقيقت رنگ و كيفيت شدت و ضعف يافتن آن هنوز هم در ميان فيزيكدانان محل بحث و گفتوگوست و از اين جهت وجود اين قسم از حركت كيفي به اندازهٔ قسم سابق يقيني نخواهد بود.
قسم سوم از حركت كيفي، حركت در اَشكال است، چنانكه اگر دو سر نخي را كه در امتداد خط مستقيم قرار گرفته است تدريجاً به هم نزديك كنيم، بهگونهاي كه به حالت انحنا درآيد، در اينجا سطح مستوي و خط مستقيم آن (اگر داراي خط بالفعلي باشد) تدريجاً بهصورت منحني درميآيد. ولي اگر اين تبديل شدن واقعاً تدريجي باشد، تابع حركت وضعي خود نخ يا حركت مكاني اجزاء آن خواهد بود.
يكي ديگر از مصاديق اين نوع از حركت كيفي را ميتوان تندشدن و كندشدن هر حركتي دانست، از اين جهت كه كيفيتي مخصوص به كميتِ سرعت آن است، چنانكه در درس قبلي توضيح داده شد.
قسم چهارم از حركت كيفي، حركت در كيفيت استعدادي و شدت و ضعفيافتن تدريجي آن است. اما در درس چهل و هشتم روشن شد كه مفهوم استعداد از قبيل مفاهيم انتزاعي است كه از كم و زيادشدن شرايط تحقق يكپديده انتزاع ميشود. بنابراين در صورتي كه تحقق شرايط واقعاً تدريجي باشد، ميتوان حركت در كيف استعدادي را مفهومي منتزع از چند حركت تلقي كرد، چنانكه اگر فرض شود كه تحقق پديدهاي تنها منوط به يك