آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - تجرد ادراك
٤. دليل چهارم اين است كه ما گاهي چيزي را درك ميكنيم و پس از گذشتن ساليان درازي آن را بهخاطر ميآوريم. حال اگر فرض شود كه ادراكِ گذشته، اثر مادي خاصي در يكي از اندامهاي بدن بوده است، بايد پس از گذشت دهها سال، محو و دگرگون شده باشد، مخصوصاً با توجه به اينكه همهٔ سلولهاي بدن در طول چند سال تغيير مييابد و حتي اگر سلولهايي زنده مانده باشند در اثر سوختوساز و جذب مواد غذايي جديد عوض شدهاند، پس چگونه ميتوانيم همان صورت را عيناً به ياد آوريم يا صورت جديد را با آن مقايسه كنيم و مشابهت آنها را دريابيم؟
ممكن است گفته شود كه هر سلول يا هر جزء مادي جديد، آثار جزء سابق را به ارث ميبرد و در خودش حفظ ميكند، ولي حتي در چنين فرضي نيز اين سؤال وجود دارد كه كدام قوهاي وحدت يا تشابهصورت سابق و لاحق را درك ميكند؟ و روشن است كه بدون اين مقايسه و درك، يادآوري و بازشناسي صورت نميگيرد.
اين دليل با توجه به حركت جوهريه و زوال مستمر هر امر مادي وضوح بيشتري مييابد و از يك نظر شبيه دليلي است كه در درس چهل و چهارم به آن اشاره شد كه از مقدمات علمي و تجربي براي اثبات تجرد نفس استفاده ميشد.