آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٣ - برهان اول
راههاي عدم به روي آن مسدود نشود بهوجود نميآيد، و به قول فلاسفه «الشيء مالم يجب لم يوجد». به ديگر سخن، موجود يا ذاتاً واجبالوجود است و خودبهخود ضرورت وجود دارد، و يا ممكنالوجود است، و چنين موجودي تنها در صورتي تحقق مييابد كه علتي آن را «ايجاب» كند و وجود آن را به سرحد ضرورت برساند، يعني بهگونهاي شود كه امكانِ عدم نداشته باشد. اين مقدمه هم يقيني و غيرقابلتشكيك است؛
٣. هنگامي كه وصف ضرورت مقتضاي ذات موجودي نبود، ناچار از ناحيهٔ موجود ديگري به آن ميرسد، يعني علت تامه، وجود معلول را «ضروري بالغير» ميسازد.
اين مقدمه نيز بديهي و غيرقابلترديد است؛ زيرا هر وصفي از دو حال خارج نيست: يا بالذات است و يا بالغير، و هنگامي كه بالذات نبود، ناچار بالغير خواهد بود. پس وصف ضرورت هم كه لازمهٔ هر وجودي است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود ديگري حاصل ميشود كه آن را «علت» مينامند؛
٤. دور و تسلسل در علل محال است. اين مقدمه هم يقيني است و در درس سي و هفتم بيان گرديد.
با توجه به اين مقدمات، برهان امكان به اين صورت تقرير ميشود: موجودات جهان همگي با وصف ضرورت بالغير موجود ميشوند؛ زيرا از يك سوي ممكنالوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمهٔ اول)، و از سوي ديگر، هيچ موجودي بدون وصف ضرورت تحقق نمييابد (مقدمهٔ دوم)، پس ناچار داراي ضرورت بالغير ميباشند و وجود هريك از آنها بهوسيلهٔ علتي «ايجاب» ميشود (مقدمهٔ سوم).
اكنون اگر فرض كنيم كه وجود آنها بهوسيلهٔ يكديگر ضرورت مييابد، لازمهاش دور در علل است، و اگر فرض كنيم كه سلسلهٔ علل تا بينهايت پيش ميرود، لازمهاش تسلسل در علل است، و هردوي آنها باطل و محال ميباشد (مقدمهٔ چهارم)، پس ناچار بايد بپذيريم كه در رأس سلسلهٔ علتها موجودي است كه خودبهخود ضرورت وجود دارد، يعني «واجبالوجود» است.