آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٥ - حركت كمّي
شرط باشد و شرط مزبور هم واقعاً بهصورت تدريجي حاصل گردد، ميتوان حركت در كيف استعدادي را در چنين موردي، مفهومي منتزع از حركت همان شرط بهحساب آورد.
حركت كمّي
حركت در مقولهٔ كميت، يا در كميت منفصل و عدد فرض ميشود و يا در كميت متصل و مقدار جسم متحرك. اما عدد علاوه بر اينكه وجود حقيقي ندارد، تغيير تدريجي هم براي آن معنا ندارد؛ زيرا تغيير در عدد تنها بهوسيلهٔ افزايش و كاهش واحد يا واحدهايي حاصل ميشود و اين افزايش و كاهش بهصورت دفعي پديد ميآيد، هرچند احياناً متوقف بر مقدمات تدريجي و حركات مكاني باشد.
و اما حركت در كميت متصل اگر در خط فرض شود، تغيرات آن تابع تغيرات سطح است و تغير سطح هم به نوبهٔ خود تابع تغير حجم ميباشد و تا حجم چيزي افزايش يا كاهشي نيابد، مقدار سطوح و خطوط آن هم افزايش و كاهشي نمييابد.
اما افزايش حجم، يا در اثر ضميمه شدن جسم ديگري حاصل ميشود، و يا در اثر انبساط و امتداد اجزاء خود آن. همچنين كاهش حجم جسم، يا در اثر جدا شدن بخشي از آن روي ميدهد، و يا در اثر فشردگي اجزاء موجود در آن. اما تغييري كه در اثر تجزيه و تركيب و اتصال و انفصال حاصل ميشود، معمولاً تغييري دفعي است، هرچند مقدمات آن تدريجاً تحقق يابد. ولي ميتوان موردي را براي تجزيه و تركيب تدريجي در نظر گرفت، به اين صورت كه مثلاً دو مايعي را كه هركدام عليالفرض داراي وحدت شخصي حقيقي باشند، تدريجاً روي هم بريزيم بهطوري كه تدريجاً با يكديگر ممزوج شده، بهصورت مايع واحد شخصي ديگر درآيد. اما با توجه به اينكه هر مايعي مركب از ملكولهاي بيشماري است، اثبات وحدت شخصي براي هريك از دو مايع مفروض، و همچنين براي مجموع مركب از آنها بسيار دشوار است. در حقيقت، اينگونه تجزيه و تركيبها، مجموعهاي از اتصالات و انفصالات آني است كه بهدنبال حركت مكاني اجزاء پديد ميآيد.