آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٦ - خلاصه
خلاصه
١. حيات عبارت است از نحوهٔ وجود مجردات، و ملازم با علم و قدرت و اراده است، ولي برخلاف آنها كه از مفاهيم ذات الاضافه هستند، حيات از مفاهيم نفسيه ميباشد.
٢. مفهوم حيات بهمعنايي كه شامل نباتات هم بشود و ملازم با تغذيه و توليد مثل باشد، مستلزم نقص بوده، قابل اطلاق بر خداي متعالي نيست.
٣. با توجه به مجرد بودن ذات مقدس الهي، مفهوم حيات بهعنوان يكي از صفات ذاتيه براي خداي متعالي اثبات ميشود.
٤. حيات الهي را از دو راه ديگر نيز ميتوان اثبات كرد: يكي از اين راه كه اگر فاقد حيات ميبود نميتوانست به مخلوقات خودش حيات ببخشد، و ديگري از اين راه كه علم و قدرت از لوازم حياتاند و با اثبات آنها ملزومشان هم ثابت ميشود.
٥. وجود خداي متعالي مجرد است و هر مجرد مستقلي عين علم به ذات خودش ميباشد، پس وجود خداي متعالي عين علم به ذات خودش خواهد بود.
٦. دربارهٔ علم به مخلوقات اقوال مختلفي وجود دارد كه مهمترين آنها قول اتباع مشائين و قول اشراقييّن و قول صدرالمتألهين است.
٧. قول اول اين است كه علم الهي به مخلوقات، عبارت است از صورتهاي عقلي كه از لوازم ذات وي ميباشند.
٨. اين قول دو اشكال عمده دارد: يكي آنكه اگر صورتهاي مفروض عين ذات باشند، لازمهاش وجود كثرت در ذات بسيط الهي است، و اگر خارج از ذات باشند، ناچار معلول و مخلوق خداي متعالي خواهند بود و لازمهاش اين است كه در مقام ذات، علم به مخلوقات نباشد. اشكال ديگر آنكه علمي كه بهوسيلهٔ صورتهاي عقلي حاصل ميشود، علم حصولي است كه مخصوص نفوس متعلق به ماده ميباشد و ساحت قدس الهي از چنين علمي منزه است.
٩. قول دوم اين است كه علم الهي به مخلوقات عين وجود آنهاست، همانگونه كه علم انسان بهصورتهاي ذهني خودش عين وجود آنهاست.