آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥١ - ٦ فاعل يا محرك
متحرك است. اما بايد دانست كه واژهٔ «موضوع» در علوم عقلي، اصطلاحات متعددي دارد كه معروفتر از همه، يكي اصطلاح منطقي است كه در برابر «محمول» بهكار ميرود، و ديگري اصطلاح فلسفي است كه در مورد جوهر، از آن جهت كه محل عرض قرار ميگيرد استعمال ميشود.
اما اصطلاح اول، از معقولات ثانيهٔ منطقي است و بر جزء اول از هر قضيهٔ حمليه اطلاق ميشود و حتي مفهوم «اجتماع نقيضين» در اين قضيه: «اجتماع نقيضين محال است» موضوع آن بهشمار ميرود، و روشن است كه موضوع به اين اصطلاح ربطي به محل بحث ندارد.
و اما اصطلاح دوم، مخصوص موضوعات اعراض است، و اگر حركت هم عرضي خارجي تلقي شود، آنچنانكه شيخ اشراق پنداشته است، نيازمند به چنين موضوعي خواهد بود. ولي دانستيم كه حركت از قبيل اعراض خارجيه نيست، بلكه از قبيل عوارض تحليليهٔ وجود سيال است. پس اثبات موضوع براي هر حركتي تنها به اصطلاح سومي صحيح است كه شامل منشأ انتزاع عوارض تحليليه بشود، و اما به اصطلاح معروف فلسفي، تنها در مورد حركات عرضي لازم است، آن هم از جهت عرض بودن نه از جهت حركت داشتن.
٦. فاعل يا محرك
ششمين چيزي كه فلاسفه براي هرحركتيلازمدانستهاند،محرك يا فاعل حركت است. ولي بايددانست كه فاعل بهمعناي علت هستيبخش،اختصاصي به حركت ندارد و هر موجودمعلولينيازمندبهعلتفاعليهستيبخش ميباشد.بلكهاساساًحركت، مابازاءِ عيني خاصي وراي وجودجوهريا عرضي كه از آن انتزاع ميشود ندارد، و اين وجود جوهر يا عرض است كه احتياج به علت هستيبخش دارد و مفهوم حركت، از نحوهٔ وجود آن انتزاع ميگردد و جعل تأليفي به آن تعلق نميگيرد. به ديگر سخن ايجاد جوهر يا