آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٤ - حل شبهه
دگرگون ميشود. اما اگر بگوييم خود ذات هم ثَباتي ندارد و همانگونه كه صفات و اعراض آن دگرگون ميشوند، جوهر آن هم تحول مييابد، اين دگرگوني را به چه چيزي نسبت بدهيم؟ به ديگر سخن، حركت در جوهر، حركتي بيمتحرك و صفتي بيموصوف خواهد بود، و چنين چيزي معقول نيست.
حل شبهه
خاستگاه اين شبهه، نارسايي تحليلي است كه دربارهٔ حركت انجام دادهاند و در نتيجه بعضي مانند شيخ اشراق آگاهانه، و بعضي ديگر ناخودآگاه، آن را از اعراض خارجيه بهشمار آوردهاند و ازاينرو براي آن، موضوع و موصوف عيني مستقلي را لازم دانستهاند كه در جريان حركت باقي و ثابت باشد، و حركت و دگرگوني بهعنوان عرض و صفتي به آن نسبت داده شود.
اما همچنانكه قبلاً روشن شد، حركت همان سيلان وجود جوهر و عرض است، نه عرضي در كنار ساير اعراض. به ديگر سخن، مفهوم حركت از قبيل مفاهيم ماهوي نيست، بلكه از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي است، و به عبارت سوم، حركت از عوارض تحليليهٔ وجود است نه از اعراض خارجيهٔ موجودات. چنين مفهومي نياز به موضوع، بهمعنايي كه براي اعراض اثبات ميشود، ندارد و تنها ميتوان منشأ انتزاع آن را كه همان وجود سيالِ جوهري يا عرضي است، موضوع آن بهشمار آورد، بهمعنايي كه موضوع به عوارض تحليليه نسبت داده ميشود، يعني موضوعي كه وجود خارجي آن عين عارض است و انفكاك بين آنها جز در ظرف تحليل ذهن محال است.
بنابراين هنگاميكه ميگوييم: «جوهري دگرگون ميشود»، مانند آن است كه بگوييم: «رنگ سيب(ونه خودسيب)تغييرمييابد» و روشن است كه در جريان تحول رنگ، رنگ ثابتي وجود ندارد كه تحول به آن نسبت داده شود. حتي موضوع مستقلي كه بهحركات عرضي نسبت داده ميشود، به لحاظ عرض بودن است نه به لحاظ حركت بودن، و ازاينرو