آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠ - خلاصه
خلاصه
١. بديهي است كه هيچ موجودي نميتواند علت وجود خودش باشد. مگر اينكه مركب و داراي دو يا چند جزء باشد و يكي از آنها موجب تغيير در ديگري گردد، مانند تأثير روح در بدن يا بالعكس.
٢. معناي «واجبالوجود بالذات» و اينكه وجود مقتضاي ذات اوست، نفي عليت غير است نه اثبات عليت بين ذات و وجود الهي.
٣. در مورد علل داخلي (ماده و صورت) اشكال شده كه چگونه ميتوان آنها را علت براي كل مركب از آنها دانست، در صورتي كه وجود آنها غير از وجود كل نيست؟
٤. در پاسخ گفته شده كه خود اجزاء بدون شرط اجتماع، علت است و مجموع آنها به شرط اجتماع، معلول، ولي حقيقت اين است كه اجزاء را علت ناميدن، از باب مسامحه و توسعه در اصطلاح است چنانكه قبلاً نيز اشاره شد.
٥. همچنين اطلاق علت بر اجزاء ماهيت و مانند آنها نوعي توسعه در اصطلاح است.
٦. قائل شدن به عليت در ميان معقولات ثانيه (مانند امكان و احتياج) نيز نوعي ديگر از توسعه در اصطلاح بهشمار ميرود و هيچكدام از آنها مشمول احكام علت حقيقي نميشود.
٧. هيچ چيزي نميتواند علت براي خودش و يا معلول براي معلول خودش باشد. به ديگر سخن دور در علل محال است، مگر اينكه موجودي علت اِعدادي براي چيزي باشد كه در زمان بعد محتاج به آن شود، يا اينكه يك فرد از ماهيت، علت براي پيدايش چيزي باشد كه آن چيز علت پيدايش فرد ديگري از همان ماهيت ميگردد، چنانكه حرارتي موجب پيدايش آتشي شود و آتش به نوبهٔ خود، علت پيدايش حرارت ديگري گردد.
٨. منظور از تسلسل مصطلح، ترتب امور نامتناهي است. فلاسفه تسلسلي را محال ميدانند كه حلقات آن داراي ترتب حقيقي و اجتماع در وجود باشند.
٩. فارابيبرايمحال بودن تسلسل درعلل حقيقي چنين استدلال كرده است:اگر در